تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
- به ستايش الحسن بن زيد خواهيم رسيد و قبرها در صفين گواه منند . - قبرهايى كه هنوز هم از آن هنگام كه ابوحسن تركشان گفته با زمانه دشمنى مىكنند . - قبرهايى كه هرگاه حاميان آن‌ها به احمد [ محمد ] و على پناه آورند ، در امان خواهند بود . - آنان پدران تو هستند و هركس بدى كرد او را ببخش ، تو شايسته والامقامى هستى . الحسن به او گفت : كيستى ؟ گفت : من الاسليمى هستم . گفت : خوش‌آمدى . و ردايش را برايش پهن كرد و او را بر آن نشاند و دستور داد ده هزار درهم به وى دادند . » او بسيار گشاده دست و سخاوتمند بود چنان كه طمع كاران به وى طمع مىكردند . الحصرى در اين باره مىگويد : روزى الغاضرى طفيلى نزد حسن بن زيد آمد و گفت : فدايت شوم ، من خدا و رسول را معصيت كردم . گفت : كار بسيار بدى كردى و آن چه بود ؟ گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : « كسانى كه افسار خود را به دست زن دهند رستگار نمىشوند . » و من از زنم اطاعت كردم . غلامى خريدم كه از دستم گريخت . الحسن گفت : يكى از اين سه را برگزين : اگر خواستى قيمت غلام را بگو و اين پول را بستان و اگر خواستى . . . . الغاضرى گفت : پدر و مادرم به‌فدايت : به همين يكى بسنده كن و از آن مگذر . الحسن گفت : بگذار آن دو را با تو در ميان بگذارم . گفت : نه ، همين مرا بسنده است . او بسيار بخشاينده و پرگذشت بود و به كسانى كه به وى بدى مىكردند ، نيكى مىكرد . در ايام كارگزارىاش بر مدينه به مرد فقيرى كه او را ابن ابى ذئب مىگفتند