پدرش زيدالابلج ( رضىالله عنه ) مردى جليلالقدر و كريمالطبع بود و صفات پسنديده و برجستهاى داشت و امور صدقات رسول خدا ( ص ) را برعهده داشت . مردم به حضور وى مىرسيدند تا از بركت و كرم وى بهرهمند گردند ؛ شعرا نيز به محضرش بارمىيافتند و به ستايش او مىپرداختند و از هدايا و بخششهاى او بهرهمند مىگشتند و
اينها همه باعث شده بود تا سليمان بن عبدالملك نسبت به او رشك برد لذا به كارگزار خود در مدينه نوشت : اما بعد همينكه اين نوشتهام به دستت رسيد زيد بن حسن را از كار صدقات رسول الله ( ص ) عزل كن و آنرا به ديگرى - كه نامش را برده بود و از خويشانش بهشمار مىرفت - بسپار . ولى عمربن عبدالعزيز هنگامى كه عهدهدار خلافت شد اين مقام را به وى بازگرداند .
هنگامى كه وفات يافت مردم براو گريه كردند و شعرا در رثايش شعرها سرودند ؛ اين يك پدر الحسن الانور بود كه در ايام حيات خود رهبرى خاندان نبوى را بر عهده داشت . و پدرش حسن الانور نيز در همان راه پدر گام برداشت و يكى از بزرگان علم و صلاح و نور گرديد .
حسن الانور و كارگزارى
وقتى ابوجعفرالمنصور عباسى به خلافت رسيد حسن بن زيد را به كارگزارى مدينه گمارد . شايد برآن بود كه با اين كار اندكى از خشم اهل بيت بكاهد . لذا او را به خود نزديك كرد و گرامىاش داشت و سرانجام نيز حسن الانور پس از پدر رياست خاندان الحسن را برعهده گرفت و شعرا در مدحش شعر سرودند . او مرد بزرگوار و فروتنى بود .
از اشعارى كه در مدح حسن الانور گفته شده ابياتى است كه الحصرى در زهرالاداب « 1 » آورده و در آن مىگويد : « ابوعاصم الاسليمى در هجو الحسن بن زيد پيش از برعهده گرفتن امارت ، شعر گفته بود . وقتى به كارگزارى مدينه رسيد به صورت ناشناس و در پوشش عرب پيش او آمد و گفت :
هامش
( 1 ) - زهرالآداب و ثمر الالباب 1 : صفحات 123 به بعد .