تناقض است . عمويش به او گفت : سكينه غرق در ذكر و خشوع الهى است و روزها روزه مىگيرد و شبها به نماز مىايستد و به كار همسردارى نمىآيد « 1 » . و خواهر وى فاطمه نبوى را به ازدواج او درآورد .
همچنين درباره بانو سكينه گفتهاند كه شعرا در خانهاش گردهم مىآمدند و روزى پنج تن از شعراى بزرگ از جمله : جرير بن عطية و فرزدق و ديگران جمع شدند و اشعار خود را بر وى خواندند و او نظرش را درباره هركدام مىداد و سرانجام نيز براى هريك هزار دينار صله درنظر گرفت ! مگر جميل بثنية را كه سه هزار دينارش داد !
در وصف مزار
بر خلاف اينكه برخى راويان و مؤرخان در اقامت بانو سكينه در حجاز ترديد كردهاند ، ولى گروه ديگرى از اين روايتگران و تاريخنگاران هستند كه اقامت وى در مصر بههنگام همراهى با عمهاش بانو زينب پس از نبرد كربلا را مورد تأكيد قرار دادهاند و خاطرنشان ساختهاند كه وى در خانهاى در نزديكى خانه عمهاش بانو زينب زندگى مىكرد و همانجا وفات يافت و بهخاك سپرده شد و در نتيجه در همان خانه ، آرامگاه و مزارى كه اكنون در مسجدى به نام وى قرار دارد ، شكل گرفته است .
از جمله آنچه در اين مورد گفته شده است : پس از رسيدن او به مصر در سال 61 ه - الاصبغ بن عبدالعزيز بن مروان امير مصر او را به ازدواج خود درآورد و زمانى كه در راه مصر بود ، مراتب فسق و فجور الاصبغ به گوش او رسيد و قسم ياد كرد كه هرگز به همسرى او درنيايد ؛ خداوند نيز دعايش را برآورده كرد و پيش از ورود وى به مصر ، الاصبغ وفات يافت .
شيخ محمد عثمان در كتاب خود : فى البيت النبوى در صحّت اين روايت و حتى در رابطه وى با الاصبغ بن عبدالعزيز بن مروان از اساس ترديد مىكند و با استناد به مطالب آمده در كتاب النجوم الزاهرة مىگويد : « الاصبغ ياد شده هرگز امارت مصر را بر عهده نداشت مگر در فاصله زمانى اندكى در سال 75 ه - كه به نيابت از پدر در اين مقام قرار گرفت ؛ آنزمان پدرش در دمشق و نزد برادرش عبدالملك بن مروان پنجمين خليفه
هامش
( 1 ) - اسعاف الراغبين : صفحه 202 .