دهها كتاب از سوى صالحان تأليف شده كه در آنها داستانها و حكايتهايى از كرامات مقام بانو نفيسه آمده است .
از جمله آنچه از ويژگىها و فراوانى ذكر خدا از سوى او روايت شده مواردى است
كه زينب - دختر برادرش كه مدت چهل سال با وى سپرى كرد - نقل مىكند ؛ او مىگويد : مدت چهل سال به عمهام بانو نفيسه خدمت كردم و در اين زمان هرگز نديدم كه شبها بخوابد يا روزها بخورد . به او مىگفتم : بهخودت رحم نمىكنى ؟ ! گفت : چگونه بهخودم رحم كنم حال آنكه در برابرم موانعى هست كه جز كاميابان از آنها گذر نمىكنند ؟ !
سپس زينب مىافزايد : عمهام ، نفيسه ، قرآن و تفسير آنرا حفظ بود و در حالى كه قرآن مىخواند گريه مىكرد و مىگفت : بارخدايا ! زيارت قبر خليل خود ابراهيم [ ع ] را برايم مهيّا كن . خداوند رحمن نيز دعايش را مستجاب كرد و همراه همسرش اسحاق المؤتمن از اين مقام زيارت كردند .
نيز از صفات و علم اين بانوى مطهره روايت شده كه او علاقه فراوانى به احاديث جدش حضرت مصطفى ( ص ) داشت لذا مىبينيم كه احاديث بسيارى از ايشان چه به نقل از پدر و خاندان خود يا به نقل از علماى مسلمانى كه معاصرش بودند بهويژه به نقل از مالك بن أنس ، روايت كرده است .
آوازهء احاديث امام مالك بن أنس - از آنجا كه جنبهء علنى داشت - به گوش بانو نفيسه مىرسيد و او از آنها بهره مىگرفت و با ديگر علوم قرآنى و احاديثى كه از مكه با خود آورده بود جمع مىكرد و بازمىگفت لذا شمار بزرگى از علماى مصر علاوه بر امام شافعى از وى حديث شنيدند ؛ كسانى چون : ذىالنون مصرى « 1 » ، عبدالله
هامش
( 1 ) - ابوالفيض ثوبان بن ابراهيم الاخميمى ذوالنون المصرى يكى از زهّاد مشهور كه اصل وى از نوبة بود و برده بود و فصاحت و حكمت و شعر داشت و نخستين كسى بود كه در مصر در ترتيب احوال و مقامات اهل ولايت سخن گفت . مردم با او مخالفت كردند و متوكل عباسى نيز او را به زندقه متهم كرد و پس از فراخواندن وى نزد خود ، براى او سختگيرى فراوان كرد و سپس رهايش ساخت و او به مصر بازگشت . در سال 245 هجرى در الخبيرة وفات يافت . نگاه كنيد به طبقات الصوفية : 18 و الاعلام 2 : 102 .