ندارد و از سوى ديگر دلم براى حرم جدّم مصطفى ( ص ) نيز تنگ شده است .
السرى به او گفت : اى دختر رسول خدا ! من تعهد مىكنم تمام كاستىهايى را كه از آن شكوه مىكنى بر طرف سازم و راهت را هموار مىكنم و آسايش و راحت تورا فراهم مىكنم . در مورد تنگى منزل ، بايد بگويم كه خانه بزرگى در درب السباع دارم و خداى را گواه مىگيرم كه آنرا به تو بخشيدهام و از تو مىخواهم كه آنرا از من بپذيرى و با نپذيرفتن ، مرا خجالت زده نسازى . بانو نفيسه پس از سكوتى طولانى گفت : من آنرا از تو مىپذيرم . سپس گفت : اى سرى ! با اين انبوه مردم ديدار كننده و جمع بسيارى كه مىآيند چه كنم ؟
گفت : با آنها قرار بگذار كه هفتهاى دو نوبت ، زائران بتوانند به ديدارت آيند بقيهء
ايام هفته را به عبادت و خدمت به خداى بپرداز ، روزهاى شنبه و چهارشنبه را براى مردم درنظر بگيريد .
او نيز پذيرفت و به خانهاش منتقل شد و روزهاى شنبه و چهارشنبه از هر هفته را به ديدارهاى عمومى اختصاص داد . « 1 »
هامش
( 1 ) - خطط المقريزى 4 : 327 و 328 ؛ و الدرة النفيسة : صفحه 117 .