شكر گفت كه او را از ظلمات به نور راهنمايى كرده و از گمراهى نجاتش داده است .
وقتى پدر دخترك - كه از بزرگان قوم خود و رئيس عشيرهاش بود - سررسيد و يگانهاش را صحيح و سالم و برپا و ايستاده يافت ، از شادى در پوست خود نمىگنجيد و به رقص و پايكوبى پرداخت ولى ديرى نپاييد كه مادر ، او را در جريان آنچه پيش آمده بود و بركات بانوى بزرگوار همسايه آنها قرارداد . همينكه همسر سخنان خود را به پايان رساند چشمها و دستانش را به سوى آسمان دراز كرد و گفت : پناه بر تو پروردگار ما كه هركس را بخواهى هدايت و هركس را بخواهى گمراه مىكنى . پروردگارا من شهادت مىدهم كه اين دين ، دين حق است و دين نزد خداوند ، اسلام
است و دينى جز اسلام وجود ندارد . سپس بلافاصله به خانهء بانو نفيسه رفت و از وى اجازهء ورود خواست . اجازهاش داد . با او كه پشت پرده قرار گرفته بود سخن گفت و پس از درود و سپاس از او ، گفت : بانوى من ! رحمم كن و شفاعتم نما و در مورد آنهايى كه در گمراهى كفر بسر مىبرند و گمراهند و كفر آنها را از دين دور ساخته ، شفاعتم كن . بانو نفيسه نيز دستانش را رو به آسمان گشود و از خداوند ( عزوجل ) طلب هدايت كرد . همينكه از دعايش فراغت يافت ابوالسرايا شهادتين را بر زبان راند و خبر به همهء آن محله رسيد و همه اهالى محله كه بالغ بر هفتاد خانوادهء يهودى بودند ، اسلام آوردند . « 1 »
سپس ابوالسرايا از بانو نفيسه خواست تا به منزلى در درب الكرويين كه هم اكنون به الحسينيه معروف است انتقال يابد . اين خانه هماكنون نيز وجود دارد . همچنانكه حجرهاى كه در آن به عبادت مىپرداخت نيز باقى است و مورد احترام و ارج مردم است .
از سوى ديگر همينكه خبر اين معجزه پخش شد ، مردم از هر سو به زيارتش آمدند و دعا و بركت او را مسئلت داشتند و همواره بر درخانهاش ازدحام مىكردند و چنان
هامش
( 1 ) - خطط المقريزى 4 : 326 ؛ تحفة الاحباب 105 و 106 .