تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
- اگر ابن زيد دوستم گردد ، سهمى كه از دوستى او خواهم برد مرا بسنده است . « 1 » الحسن ثروت فراوان داشت و اموالى در جنگل از آن او بود و كاخ الحمراى او از جمله بزرگترين كاخ‌هاى مدينه به‌شمار مىرفت . يك‌بار مصعب بن ثابت الزبيرى و فرزندش عبدالله به حضورش رسيدند ؛ او عازم رفتن به جنگل براى سركشى به املاك خود بود ، مصعب اين ابيات را برايش سرود : - اى فرزند دختر پيامبر و فرزند على ، تويى تويى كه از اين زمانه [ ما را ] پناهى . - اززمانه‌اى كه نجات يابنده‌اى از آن نيست . اگر خاور وباختر به اوپناه نداده باشند . - از بدهىهايى كه سربه فلك كشيده‌اند ، از دست بزرگوارى از بنى ثوبان . - در بدهىهاى نقدى كه بر عهده ماست كه دويست است و اگر جمعش كنيم هشت گردد . - پدر و مادرم فدايت ، كه [ در اين روزگار سخت ] زندگى زنان و كودكان ، دشوار شده است . الحسن نيز كسى را نزد ابن ثوبان فرستاد و از بدهىهاى وى پرسيد به او گفت : شيخ هفتصد و پسرش يكصد [ دينار ] بدهى دارند . آن‌ها را ادا كرد و دويست دينار نيز به آن‌ها داد . « 2 » الحسن تعداد نه ( 9 ) فرزند پسر و دو فرزند دختر داشت : بانو ام‌كلثوم كه او را به ازدواج ابوالعباس السفاح خليفهء عباسى درآورد و ديگرى بانو نفيسه . و هيچ كدام از فرزندانش به شهرت و آوازهء دخترش بانو نفيسه نرسيدند . اين دختر [ نفيسه ] نورچشم و گل سرسبد فرزندانش بود . فرزندان پسرش عبارت بودند از « 3 » : القاسم ، محمد ، على ،
هامش
( 1 ) - در غاية الاخقصار 1 : 276 به نقل از كسى كه از او درخواست كرده بود و او نيز به وى مالى بخشيده بود . ( 2 ) - اين داستان را به‌طور كامل در تاريخ بغداد 7 : 311 - 310 آمده است . ( 3 ) - صاحب عمرة الطالب فى انساب ابى طالب صفحه 71 يادآور شده كه او هفت فرزند پسر داشت . القاسم كه از همه بزرگتر و طرفدار بنىعباس بود ، و على كه كنيه‌اش ابوالحسن بود و در زندان المنصور وفات يافت و تظاهر به ناصبى بودن مىكرد و زيد كه كنيه‌اش ابوزيد بود و ابراهيم كه كنيه‌اش ابواسحاق بود و عبدالله كه كنيه‌اش ابوزيد بود و اسحاق كه كنيه‌اش ابوالحسن بود و چپ چشم بود و او را الكوكى مىگفتند . گفته شده كه چشم هارون الرشيد بود و عليه خاندان ابوطالب نزد او سعايت مىكرد به‌طوريكه روزى الرشيد بر او خشم گرفت و به زندانش انداخت وهمانجا مرد و سرانجام اسماعيل كه كنيه‌اش ابومحمد بود و از همه كوچكتر بود .