تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
و دربارهء گشاده‌دستى و كرمش گفته‌اند روزى در ايامى كه حاكم مدينه بود جوانى كه مىگسارى كرده بود به حضورش رسيد و گفت : اى فرزند رسول‌الله من از اين‌كار دست برنمىدارم زيرا پيامبرخدا ( ص ) فرموده است : « خويشان خود را دستگيرى كنيد » « 1 » من فرزند ابي امامة بن سهل بن حنيف هستم و پدرم همچنانكه مىدانى با پدرت همراه بود . گفت : راست مىگويى . آيا دست مىكشى ؟ گفت : نه به‌خدا ! دستگيرىاش كرد و به او پنجاه دينار داد و به وى گفت : با اين پول ازدواج كن و نزد من بازگرد ، جوان توبه كرد و الحسن همواره به او نيكى مىكرد . « 2 » الحسن پدر بانو نفيسه مستجاب‌الدعوة بود ؛ گفته مىشود يك‌بار هنگامى كه در الابطح بود زنى همراه فرزندش بر او گذشت ! در اين ميان عقابى فرزند را ربود ، او از الحسن خواست كه دعا كند تا فرزندش بازگردانده شود الحسن نيز دو دستش را به سوى آسمان بلند كرد و به درگاه خدا دعا كرد ؛ عقاب بلافاصله فرزند خردسال را بدون هيچ آسيبى به زمين انداخت و مادر ، او را برداشت . « 3 » يك‌بار يكى از شعرا بر او وارد شد و اين بيت را سرود : " الله فرد و ابن زيد فرد " ( خدا يگانه است و ابن زيد نيز يگانه است . ) گفت : نبايد چنين بگويى ، بايد بگويى : " الله فرد و ابن زيد عبد " و از تخت امارت به زير آمد و به زمين افتاد وخداى بزرگ راتسبيح فراوان گفت . « 4 » او بزرگوار ، خوش سيما و بلندنظر و گشاده دست بود . و درباره اوست كه شاعر مىگويد :
هامش
( 1 ) - روايت را احمد در المسند 6 : 181 و الهيثمى در المجمع 6 : 282 آورده است . ( 2 ) - نگاه كنيد به خطط المقريزى 4 : 325 . ( 3 ) - همان منبع . ( 4 ) - داستان را الشبلنجى در كتاب خود نورالابصار صفحه 137 حكايت كرده است .