مىزنند . ابوذر با حمله به زندگى پر ناز و نعمت معاويه و بنىاميه مورد خشم ايشان قرار گرفت و به همين دليل ، زمانى كه معاويه كارگزار شام بود ، او را تبعيد كرد ؛ خليفه عثمان بن عفان نيز او را از مدينه تبعيد كرد ؛ [ امام ] حسين به اين صحابى جليلالقدر فرمود : « عموجان ! خداوند توانايى آن دارد كه آنچه را مىبينى تغيير دهد ، خداوند همه روز دست به كار است . آنها دنياى خود را از تو دريغ داشتند و تو دين خود را از ايشان دريغ كردى و چه بىنيازى تو از آنچه دريغت كردند و چه نيازمندند آنها به آنچه تو از ايشان دريغ كردى ! از خداى شكيبايى و فيروزى و ياورى مسئلت كن و از آزمندى و بىتابى به او پناه ببر چرا كه شكيبايى در شمار دين و بزرگمردى است و آزمندى ، روزى كسى را زيادتر نمىسازد و بىتابى ، اجل كسى را به تأخير نمىاندازد . » « 1 »
اين سخنان نغز و شيرينى كه نشان از خرد روشن و ضميرى آگاه دارد از زبان امام حسين و در هنگامى كه سى سال بيش نداشت ، جارى شده است !
راويان از جود و كرم آن حضرت [ ع ] ، سخنان بسيار نقل كردهاند از جمله اينكه اسامة بن زيد بر بستر بيمارى افتاده بود و امام حسين به عيادتش رفت او را بسيار اندوهگين يافت ، اندوهش از ترس مرگ نبود بلكه از آن مىهراسيد كه پيش از مرگ نتواند دينى را كه برعهده داشت ، ادا كند ؛ اين دين براى اسامة سنگين بود . امام حسين اين دين را ادا كرد تا اسامة شادمان و دلشاد به سراى باقى شتابد . « 2 »
راويان جريان ديگرى را نقل كردهاند كه دانش فراوان وعشق به آگاهى وسادهزيستى و برخورد با هركس به اندازهء عقل او را بازمىگويد .
مردى اعرابى نياز پيش ايشان آورد . نيازش را روى زمين نوشت . در اينجا امام حسين [ ع ] از در شوخى با وى درآمد و به او گفت : از پدرم شنيدم كه مىگفت :
« هركس را به اندازهء دانشش نيكى كن » من هم از تو سه پرسش دارم اگر به يكى
هامش
( 1 ) - شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد 8 : 373 - 374 ، " الغدير " علامه امينى 8 : 351 ، ابوالشهداء ( العقاد ) 136 .
( 2 ) - سيرهء ائمه اثنى عشر 2 : 30 - 31 [ اين كتاب به همبن قلم تحت عنوان زندگانى دوازده امام ترجمه شده و از سوى انتشارات اميركبير در دو جلد انتشار يافته است . م . ]