احساس مىكرد لذا تمام نيروهايش را عليه ابراهيم بسيج كرد و پسرعمويش عيسى بن موسى كه النفس الزكيه را كشته بود در رأس لشكريان عباسى بزرگى به جنگ وى فرستاد . نبرد سختى ميان آنها در " باخمرا " « 1 » يا " باغمرا " - در فاصله ميان واسط و كوفه - درگرفت . چنانچه عيسى بن موسى پايدارى نمىكرد و صحنه نبرد را تا مرگ يا پيروزى ، ترك نمىگفت لشكريان عباسى با شكست سختى روبرو شده بودند .
اين دو گروه همچنان درگير كارزار بودند تا سرانجام در پى پراكنده شدن بسيارى از لشكريان از اطراف ابراهيم ، شكست بر لشكريان وى چيره شد ولى با اين حال ابراهيم به همراه شمار اندكى از ياران خود ، پايدارى كرد تا بالاخره تيرى به گلوى او خورد . او را پايين آوردند . مىگفت : «
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
» ( سوره احزاب - بخشى از آيه 38 ) ( . . . و فرمان خدا همواره به اندازهء مقرر است ) « ما چيزى خواستيم و خداوند چيز ديگرى خواست . »
از آن پس عيسى بن موسى با شتاب عليه ابراهيم و همراهانش كه شمارشان به هفتاد تن مىرسيد ، حمله برد كه به پراكنده شدن آنها انجاميد . در اين ميان ابنقحطبة - از فرماندهان عيسى بن موسى - سر از بدن ابراهيم جدا كرد و آنرا در روز دوشنبه پنج شب مانده به پايان ذىالقعده سال دويست و چهل و پنج هجرى ( 245 . ) براى منصور عباسى فرستاد .
دكتر حسن ابراهيم حسن در كتاب خود " تاريخ الاسلام السياسى " مىگويد : « شكست ابراهيم به علت تقسيم لشكريانش به واحدهاى كوچكتر و بهكار گرفتن هريك از اين واحدها تا شكست كامل و سپس استفاده از واحد ديگر بود ؛ بدين معنا كه ابراهيم از تمامى لشكريانش يكجا استفاده نمىكرد . علاوه بر اين نقشهاى كه او باتفاق برادرش محمد النفس الزكيه در مدينه منوره كشيده بود هرگز به اجرا درنيامد ؛ اين نقشه با هدف
هامش
( 1 ) - " باخمرا " جايگاهى است ميان كوفه و واسط كه به كوفه نزديكتراست . دعبل بنعلى شاعر در اين بيت ، همينجا را مورد نظر داشته است :
- و قبرى كه در سرزمين جوزجان قرار دارد و قبرى در باخمرا در ميان غريبان .
نگاه كنيد به : معجم البلدان 1 : 316 .