محمد و ابراهيم پياپى پيروزىهايى بهدست مىآوردند ، وضع چنان بود كه گمان مىرفت خلافت عباسى به زودى رو به زوال گرايد .
ولى اخبار رسيده به ابراهيم حاكى از كشته شدن محمد النفس الزكيه در مدينه منوره به تاريخ سه روز مانده به عيد فطر سال 145 هجرى قمرى بود .
منصور عباسى لشكر بزرگى به مدينه فرستاد و هنگامى كه محمدالنفس الزكيه متوجه شد كه توان مقابله با لشكر منصور را ندارد ، برخى به او توصيه كردند راهى مصر شود زيرا در آنجا سرزمينى پربار و دلهاى گشاده و پذيراى او خواهد ديد ولى برخى ديگر نيز از او خواستند كه در مدينه باقى بماند و به رغم اينكه به لحاظ استراتژى نظامى وضع مناسبى ندارد ، مقاومت ورزد ؛ سرانجام محمد النفس الزكيه تن به نظرى داد كه خواهان بقايش در مدينه و جنگ با نيروهاى منصور عباسى بود ؛ اين سرنوشت محتوم وى بود زيرا در مورد محمد النفس الزكيه ، مدينه شكارگاهى بود كه او در آن شكست خورد و كشته شد و سر از تنش جدا گرديد .
در كتاب " العبرفى خبر من غبر " آمده است : « محمد النفس الزكيه در مدينه منوره ظهور كرد و همراه با دويست و پنجاه تن قيام نمود . خليفه منصور عباسى پسر عموىخود عيسى بن موسى را به نمايندگى از سوى خود به جنگ وى فرستاد ؛ او نيز وى را به توبه و عدول از اين كار فراخواند ولى گوش نكرد ؛ بنابراين اهالى مدينه را مورد خطاب قرار داد و به آنها هشدار داد و تهديد و تطميع كرد و سپس عازم مدينه منوره شد و محمد را كشت و سرش را براى منصور فرستاد . » « 1 »
كشته شدن محمد النفس الزكيه ، برادر را سخت متأثر ساخت لذا به بالاى منبر رفت و خبر مرگش را داد و مردم را به گريه انداخت . « 2 »
گفته مىشود ابراهيم يكصد هزار جنگجو گرد آورد و اگر نقشهء كارش را درست مىكشيد مىتوانست دولت عباسى را منهزم سازد ؛ منصور عباسى اين موضوع را
هامش
( 1 ) - العبرفى خبر من غبر ، 2 : 147 .
( 2 ) - الكامل فى التاريخ 5 : 565 و نگاه كنيد به تاريخ الطبرى 6 : 25 .