و مقام و علم والايى برخوردار بود - متفق گشتند ؛ اين مبايعت در حضور بزرگان اهل بيت از جمله امام جعفرصادق [ ع ] و عبدالله المحض و فرزندانش محمد و ابراهيم و نيز با حضور ابوالعباس السفاح و المنصور و ديگران صورت گرفت . »
در اين زمان خورشيد امويان افول كرد . ولى عباسيان كه جاى آنها را گرفتند ، اين توافق را زير پا نهادند به همين دليل بود كه محمد النفس الزكيه و برادرش ابراهيم از مبايعت با ابوالعباس سفاح خوددارى كردند و زمانى كه منصورعباسى كوشيد تا در حجاز براى وى بيعت بگيرد ، محمد النفس الزكيه بيعت نكرد و خود را سزاوارتر مىديد و برادرش نيز در حمايت از وى زير بار بيعت نرفت .
در اينجا درگيرىهايى كه به حدّ استفاده از سلاح و قتل و دار و بريدن سرها رسيد ، ناگزير شد !
وقتى منصور عباسى به خلافت رسيد ، فراخوان محمد النفس الزكيه و ابراهيم پيروان و هوادارانى پيدا كرد و به عنوان يك خطر ، دولت عباسى را تهديد مىكرد . به همين دليل منصور عباسى خود را ناگزير ديد كه از آنها خلاصى يابد و به قول طبرى در جزء نهم تاريخ خود « 1 » ، با هر ترفندى كه بود بر ايشان چيره گردد .
منصورعباسى حتى به كارگزار خود در مدينه منوره دستور داد تا هرچه در توان دارد براى دستگيرى اين دو برادر انجام دهد ولى كارگزار مربوطه در اين امر سستى كرد و مخفيانه با محمدالنفس الزكيه تماس گرفت و به او در فرار از مدينه منوره ، كمك كرد ؛ او به عدن و از آنجا به سند و سپس به كوفه رفت و پس از آن و در پى گردآورى شمار زيادى از هواداران و پيروان ، به مدينه منوره بازگشت . در اينجا بود كه منصور عباسى برخورد سختى با كارگزار خود در مدينه مىكند و او را بر كنار مىسازد و حتى فرمان مىدهد تا او را به غل و زنجير كشند و حبس كنند و اموالش را مصادره نمايند و بهجاى وى خالدبن عبدالله القسرى را برگمارد كه او نيز متهم به تعلل در برخورد با محمد
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى : حوادث سال 144 هجرى .