تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
بنابراين محمّد و برادرش ابراهيم نخستين مطالبان حق بودند ؛ محمّد برادر بزرگتر ابراهيم بود . « 1 » لذا محمد النفس الزكيه خواهان خلافت شد ؛ برادرش ابراهيم نيز با استناد به دعوى اصلى وى مبنى بر اينكه از فرزندان على و فاطمه زهرا [ س ] است و او آنچنانكه در خطابش به ابوجعفر المنصور طى مكاتبات مبادله شده ميان آن‌ها ذكر كرده و در كتابهاى تاريخ ثبت شده است ، وصى و امام است ؛ مهمترين اين كتاب‌ها ، كتاب ابن طباطبا با عنوان : « الفخري في الادب السلطانية » است . محمد همچنين با استناد به حوادث و اتفاق‌هاى پيش‌آمده در اواخر دولت اموى ، اين حق را مطالبه مىكرد ؛ ابن طباطبا در اين باره مىگويد : « علويان و عباسيان بنى هاشم در اواخر دولت اموى گردهم آمدند و اوضاع و احوال خود و سختىها و آزارهايى را كه ديده بودند ، مورد بحث قرار دادند و وضع آشفته امويان و تمايل مردم به اهل بيت و رغبت ايشان به اينكه فراخوانى داشته باشند را از نظر گذراندند و بر مبايعت با محمد النفس الزكيه - كه در آن زمان در شمار سادات بنىهاشم علوى و عباسى بود و از فضل
هامش
( 1 ) - محمدبن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن على بن ابىطالب [ ع ] ملقب به النفس الزكيه يكى از اشراف طالبى است كه در سال 93 هجرى قمرى در مدينه به‌دنيا آمد و همانجا پرورش يافت از دانش بسيار و شجاعت فراوان و عزمى آهنين برخوردار بود ؛ وقتى امويان سرنگون گشتند و دولت بنى عباس تأسيس شد او و برادرش ابراهيم از رسيدن به حضور سفاح و سپس به حضور المنصور سرباز زدند . منصور عباسى آنچه را در سر داشت پنهان نمىكرد ؛ آن‌ها ( او و برادرش ) را خواست . آن‌ها در مدينه متوارى شدند . در آن هنگام محمد همراه با 250 نفر شورش كرد و شهر را بدست گرفت و مردمان آن با وى بيعت كردند و برادرش را به بصره فرستاد ؛ او نيز در آنجا پيروز شد و بر اهواز و فارس نيز چيره شد ؛ ميان او و منصورعباسى مكاتباتى صورت گرفت و در پى ارسال لشكريانى شامل چهارهزار جنگنده از سوى منصور ، آن‌ها باهم درگير شدند و محمد با سيصد نفر از مردان خود بر دروازهء شهر به استقبالشان رفتند وقتى اوضاع سخت شد يارانش از اطراف وى پراكنده شدند و عيسى بن موسى او را كشت و در سال 145 هجرى قمرى سرش را براى منصور عباسى فرستاد . اما برادرش ( ابراهيم ) ، جمعيت را به سوى كوفه سوق داد ؛ ميان او و لشكريان منصور حوادث خونينى درگرفت تا سرانجام حميدبن قحطبه او را در همان سالى كه برادرش محمد كشته شد ، به قتل رساند و سرش را براى منصورعباسى فرستاد . نگاه كنيد به الاعلام : 2206 و 1 : 48 .