را اصلاح كند ، ولى لازم است كه اين كار با حكمت و فرزانگى صورت پذير شود .
بنا بر اين پيشوا و رهبر بايد به عفو كردن با تمرين عادت كند ، ولى عفو كردن بدان معنى نيست كه هميشه در مقابل انحراف سكوت اختيار كند ، بلكه لازم است كه براى اصلاح كردن آن به عمل برخيزد . و اين كار با استغفار ( طلب آمرزش از خدا ) صورت مىگيرد ؛ و دعا كردن براى مغفرت - همچون هر دعاى ديگر - مىبايستى با عملى مناسب مقارن شود ، كه آن تلاش براى اصلاح است .
سپس بر مقام راهبرى لازم است كه به بالا بردن سطح تفكر مردم بپردازد ، و اين كار از طريق مشاوره صورت مىگيرد ؛ چون مردم طرف مشاوره قرار گيرند ، احساس مسئوليت مىكنند ، و دربارهء امور خود با جديت بيشتر به تفكر مىپردازند ، و در صدد اصلاح خود برمىآيند ؛ و نيز چون پيشوا ناگزير از آن است كه در ضمن مشاوره وجوه مختلف امر مورد نظر را براى مردم بيان كند ، از اين راه معرفت آنان به زندگى افزايش پيدا مىكند ، و نسبت به وظيفهء خود نسبت به آن حساسيت بيشتر پيدا مىكنند .
ولى اين صفات نبايد پيشوا را به مقام شخص سازگار كنندهء آراء يا خواستها و بس تنزل دهد ، بلكه لازم است حق خود را در اظهار نظر جازم حفظ كند ، چه امتى كه ( قرار ) را از دست بدهد همه چيز را از دست داده است ، بدان سبب كه قرار ، چيزى است كه از اختلافات تجاوز مىكند ، و به امت واكنشهاى عظيمى در برابر عبور از موانعى مىدهد كه معمولا اختلاف در رأى سبب بزرگتر شدن آنها مىشود .
از اين جا خداى متعال مىگويد :
/ 691 «
فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
- و چون آهنگ كار كردى ، بر خدا توكل كن كه خدا متوكلان را دوست دارد . » مىبايستى كه پيشوا صاحب قرار باشد ، ولى قرار به نيروى ارادهء عظيم نيازمند است ؛ پيشوا اين را از كجا فراهم كند ؟ از توكل ، توكل بر خدا ( و نه بر مردم ) قائد را پيشتر از امتش قرار مىدهد و راهنماى آنان در راهى است كه مىروند ، و