/ 51 آنچه باقى مىماند پرسش از كيفيت بيرون آمدن است .
و پاسخ آن چنين است : بر فرد لازم است كه :
1 - خود را از زير نفوذ بودن آن محيط فكرى كه براى لفظ معتقد به داشتن معنى جامد است خارج كند .
2 - و سپس به آن مادهء درسى رجوع كنيد كه همهء تغيير شكلهاى حاصل از صرف شدن كلمه را جمع مىكند ، و در انديشهء يافتن معنايى مناسب براى ارتباط دادن اين مجموعه با لفظ مورد نظر بيفتد . مثلا ، معانى يعرشون ، عرشا ، را جمعآورى كند ، و به تصريفات لفظ ديگر ، عريش و عرش و نظاير اينها بازگردد و از همه آنها معنى بنا و ساختمان فوقانى را استخراج كند كه همهء معانى تخت سلطنت و بنا و رفيع و داربست درخت مو و خيمهء چوبى عرب يعنى همهء معانى را كه اعراب براى اين الفاظ دارند فرامىگيرد .
3 - مقايسه كردن موارد استعمال الفاظ با يكديگر ، تا از اين راه معنى مشتركى كه مىتواند همچون معنى جامد ميان موارد مختلف تصور شود ، به دست آيد . و طبيعى است كه در استعمال بايد آن چيز معتبر شمرده شود كه اشخاص متوجه به بلاغت در نظر دارند .
اديبان امروز ، براى پيدا كردن سايه روشنها و الهامبخشيهاى كلمات ، بيش از آنكه از مراجعه به كتابهاى لغت مدد گيرند ، از موارد استعمال كلمه در گفتار بلغا بهرهبردارى مىكنند ، و اين بدان جهت است كه آنچه در كتابهاى لغت آمده ، چيزى پيش از ثبت مردهاى از موارد استعمال نيست ، يا استنباط معناى مشتركى از آنها كه مؤلفان كتب به آن پرداختهاند ، و بنا بر اين اگر خود شخص به يافتن اين موارد استعمال و استنباط معنى مشترك و جامع از آنها برخيزد ، شايستهتر از آن است كه از كتابهاى لغت تقليد كند .
و هر كس با تمرين براى يافتن موارد استعمال به يك حس ادبى عالى مىرسد كه به وسيلهء آن مىتواند به صورتى دقيق تمايز ميان دو كلمهء مترادف را باز شناسد ، هر چند نتواند كه اين تشخيص را / 52 به صورت دقيق بيان كند . و اگر مقايسه
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 62
مساهمون: احمد آرام
ص٦٢