عقله » يعنى عقل از دست رفتهء او به وى بازگشت .
[ للطائفين ] : طائف و جائل و دائر هر سه به معنى چرخنده و طواف كننده است .
[ العاكفين ] : عاكف به كسى گويند كه ملازم چيزى يا كارى است ، و نيز عاكف به كسى گويند كه معتكف و مقيم در مسجد باشد .
129 [ أضطره ] : اضطرار يعنى كسى را به حالتى درآوردن كه جدا شدن از آن برايش امكان پذير نباشد .
[ يرفع ] : رفع و اعلاء و اصعاد همه به معنى برآوردن و بالا آوردن است و نقيض رفع و وضع است يعنى فرود آوردن .
[ القواعد ] : جمع قاعده است و اصل آن ثبوت و پا بر جا بودن است ، و از همين گونه است قاعده در كوه كه ريشه و پايهء آن است ؛ و قاعدهء ساختمان شالودهاى است كه بنا بر روى آن ساخته مىشود .
128 [ مسلمة ] : اسلام به معنى تسليم شدن و سر فرود آوردن در برابر فرمان خداست و اعتراف كردن به همهء آنچه خدا بر آدمى واجب كرده ، و اين همان ايمان است .
[ مناسكنا ] : مناسك به معنى عبادتها است ، و نسك در لغت به معنى عبادت است ، و به معنى ذبيحه و قربانى ، و منسك جايى است كه قربانيها در آنجا ذبح مىشوند ، يعنى قربانگاه .
129 [ العزيز ] : قادر توانايى كه هيچ كس نمىتواند بر او غالب شود ، و به قولى : توانايى است كه هر چه را اراده كند به انجام مىرساند .
[ الحكيم ] : مدبّرى كه آنچه مىسازد با حكمت و
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 241
مساهمون: احمد آرام
ص٢٤١