تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
[ 10 ] اولا : اينان با عمل نفاق خويش دچار ترس و شكست خوردگى و بىارادگى مىشوند . هر فرزند آدمى در قلب خود به اين بيماريها مبتلا است ، ولى منافق بر تعداد آن چندان مىافزايد كه همهء زندگى وى بر روى آن بنا مىشود . او با دو شخصيّت درونى و بيرونى زندگى مىكند ، و در ميان اين دو اراده و توانايى را براى تحقق بخشيدن به خواسته‌ها و مبتكر بودن از دست مىدهد ، تا چه رسد به اين كه زندگى وى سراسر از دروغ رنگ پذيرفته است . «
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
- در دلهاى ايشان بيمارى است . » بيمارى برخاستهء از ترس و تسليم نفاق شدن و . . . «
فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً
- پس خدا بيمارى ايشان را افزود . » و ديگر اين اشخاص نمىتوانند آسوده خاطر زندگى كنند ، چه با ترس و اضطراب و بيم رسوايى زندگى مىكنند ، و اين خود سبب پيدايش عذابى دردناك براى ايشان مىشود كه از دروغى كه همهء زندگى آن را فراگرفته رنگ پذيرفته است . ممكن است يكى از ما دروغى بگويد ، و از ترس آشكار شدن دروغش در اضطراب دايمى به سر برد / 107 و پيوسته در انديشهء پوشاندن آن دروغ باشد . «
وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ
- و ايشان را عذابى دردناك است به سبب دروغى كه مىگفته‌اند . » [ 11 ] ثانيا : مقياسهاى عقلى در نزد آنان ( به سبب نرسيدن هدايت خدا به ايشان و به سبب تنش شخصيّتى كه پيدا كرده‌اند ) در هم آميختگى پيدا مىكند و لذا در فساد غوطه‌ور مىشوند در صورتى كه فساد را صلاح تصور مىكنند ، و چون از لحاظ نفسانى دور از اجتماعى كه درآنند زندگى مىكنند ، از بهره‌بردارى از نصايح ديگران محروم مىمانند ، و افكار ايشان از طريق همكارى با افكار ديگران تكامل پيدا نمىكند . به همين جهت خدا گفته است : «
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ
- و چون به ايشان گفته شود كه در زمين تباهى مكنيد ، مىگويند : هرآينه ما