تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلمات المحققين مجموعة علمية قيمة تحتوى على ثلاثين رسالة في الفقه والعقائد والفلسفة — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
ميكنند فعل خدا است وتقدير أو وكسب بنده است چه خداى تعالى با ايجاد ان فعل هم صفتي در بنده افريده كه آن را قدرت خوانند وبحقيقت ميان اين سخن وسخن أول تفاوت جز در عبارت اينست از جهت آنكه هر دو قوم گويند ) ( لا مؤثر الّا اللّه ) ( واين قوم را جبريان خوانند وبإزاء ايشان قومي گويند هر چه مدح وذم ان راجع با بنده است فعل بنده است وأو فاعل آنست وباختيار خود ميكند اگر خواهد كند واگر نخواهد نكند وان كارها را خداى تعالى باو باز گذاشته است وجواب از أو خواهد واين قوم را قدريان خوانند وباشد كه عدليان خوانند وباشد كه قوم اوّل را قدرى خوانند بسبب آنكه گويند كارها بتقدير خدا است واز جهت ابن خبر كه القدري مجوس هذه الامّة هر قومي قدرى حوالت با ديگر قوم كنند وميان هر دو طايفه مقالت بسيار است حجت بزرگترين طايفه أول آنست كه باتفاق هر دو قوم خداى تعالى پيش از وجود بندگان دانست كه هر كس چكند اگر ممكن باشد كه خلاف كنند ممكن باشد كه علم خدا نه علم باشد وچون ممكن نباشد كه خلاف ان كنند ايشان را هيچ اختيار نباشد ونيز گويند كه قدرت وأرادت مردم نشايد كه فعل أو بود چه اگر فعل أو بود وأو فاعل بحسب قدرت وأرادت بود أو را در ايجاد قدرت وأرادت خود بقدرتي وارادتى احتياج بود دور يا تسلسل لازم آيد وهر دو محالست وچون قدرت وأرادت مردم نه بفعل أو بود هر گاه كه قدرت وأرادت در أو آفريند واجب بود كه فعل از أو صادر شود پس أو را هيچ اختياري نبود ونيز گويند اگر خداى تقدير كرده باشد كه چيزى بمردم رسد وأو هيچ سعى نكند در تحصيل ان لا محالة باو رسد واگر تقدير كرده باشد كه آن چيز باو نرسد وبسيار جهد كند در تحصيل ان محال بود كه باو رسد پس جهد وسعى مردم را هيچ تأثير نبود وجمله بخواست وأرادت أو است خدا بود وحجت بزرگترين طايفه دوم آنست كه اگر بنده را اختيار وفعل نباشد تكليف أو عبث باشد ودعوت أنبيا وأولياء وكن ومكن بىفايده وجهد وسعى چرا بايد كرد ومدح وذمّ متوجه نشود واگر شود راجع با مردم نباشد ودين وكفر بخت نيك وبخت بد بود وثواب وعقاب نه بر عمل باشد وبعضي دعوى ضرورت كنند در علم با آنكه مردم را فعلست ودر ان مختار است وبا آنچه مقتضاى عقل مطلق است در اين بحث بر ترتيب ايراد كنيم والتفات نكنيم بنصرت مذهبي با كه مقالتي تا آنچه حق باشد واضح شود انشاء اللّه وحده

فصل دوّم [ تحقيق معنى وجوب وامكان ]