ممكن است كسى بگويد كه انسان با عقل خداداد مىتواند نيك و بد را شناخته چاه را از راه تشخيص دهد .
ولى بايد دانست كه « عقل » به تنهايى نمىتواند اين گره را بگشايد و انسان را به واقع بينى و نيكوكارى رهبرى كند . زيرا اين همه صفات ناپسند و كارهاى ناروا كه در جامعهء انسانى مشاهده مىشود ، همه از كسانى هستند كه عقل و قوهء تميز دارند . جز اين كه در اثر خودخواهى و سود پرستى و هوسرانى عقل آنان مغلوب عواطف و تابع هوا و هوس گرديده در نتيجه دچار گمراهى شدهاند . پس خداى متعال بايد از راه ديگر و با وسيلهاى كه هرگز محكوم هوا و هوس نمىشود و هيچگاه در رهبرى خود خبط و اشتباه نمىكند ، ما را به سوى سعادت رهبرى و دعوت نمايد . اين راه جز راه نبوت نيست .
دليل نبوت
از بحثهايى كه دربارهء توحيد نموديم ، روشن شد چنان كه آفرينش اشياء از آن خداى متعال است ، پرورش آنها نيز وابسته به اوست و به عبارت روشنتر ، هر يك از پديدههاى جهان كه از نخستين دم پيدايش براى بقا و تكميل نواقص خود شروع به فعاليت نموده ، نواقص و نيازمندىهاى خود را يكى پس از ديگرى مرتفع مىسازد و در حدود امكان ، خود را كامل و بى نياز مىكند ، سير منظمى را كه در خط بقا مىنمايد و به وجود خود ادامه مىدهد ، تنظيم كنندهء سير آن و رهبرش ، از هر منزل به منزل ، ديگر خداى متعال است .
از اين نظر ، يك نتيجه قطعى به دست مىآيد و آن اين كه هر نوع از انواع پديدههاى جهان برنامهء تكوينى خاصى در بقاى خود دارد كه با فعاليت ويژهء خود آن را اجرا مىنمايد و به عبارت ديگر هر دسته معينى از پديدههاى جهان در سير بقاى خود يك رشته وظايف مشخص دارد كه از ناحيه خداى متعال به سوى آنها هدايت مىشود ،