پيدا شده باشند ، در صورتى كه وجدان انسان چنين اتفاق را در چند آجر پارهاى كه به طور منظم روى هم چيده شده باشد نمىپذيرد . اين است كه غريزهء واقع بينى انسان ، اعلام مىدارد كه جهان هستى حتماً تكيه گاهى دارد كه منبع هستى و ايجاد كننده و باقى نگهدارندهء جهان است و آن هستى بىپايان و منبع علم و قدرت ، خداست كه نظام هستى از درياى وجود او سرچشمه مىگيرد .
چنان كه خداى متعال مىفرمايد :
« الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »
. « 1 »
خلاصه ترجمه : خداى جهان كسى است كه به هر چيز آفرينش و ساخت ويژه آن را ارزانى داشت و پس از آن به راه زندگى و بقا رهبرى فرمود .
خداشناسى و ملل
چنان كه در عصر حاضر ، اكثريت مردم روى زمين ديندارند و به خدايى كه جهان را آفريده معتقدند و آن را پرستش مىكنند .
بشر ديروزى نيز حال بشر امروزى را داشته است و تا جايى كه تاريخ نشان مىدهد ، اكثريت افراد بشر ديندار بوده و خدايى براى جهان آفرينش اثبات مىكردهاند . اگر چه در ميان جامعههاى خداشناس و متدين ، اختلاف نظر نيز وجود داشته است و هر قومى مبدأ آفرينش را با اوصاف مخصوص توصيف مىنمودهاند ، ولى در اصل مطلب اتفاق كلمه داشتهاند و غير از اسلام ساير اديان هم مانند نصرانيت و يهوديت و مجوسيت و بودايىها ، در اين باره هم عقيده و همداستاناند و كسانى كه منكر وجود صانع مىباشند ، دليلى بر نفى ندارند و هرگز نخواهند داشت بلكه در حقيقت مىگويند دليل بر وجود صانع نداريم و نمىگويند دليل بر عدمش داريم .
هامش
( 1 ) . طه ، آيه 50