انسان دوستى ، نرم دلى ، عفت و عدالت و نظاير اينها براى جامعهء بشرى تنظيم شده كه ضامن اجراى عقيدهء « توحيد » و هم نگهبان قوانين و مقررات جارى هستند .
« اخلاق » از نظر تأثيرى كه در سعادت جامعه دارد ، در درجهء دوم اهميت قرار گرفته ، چنان كه « توحيد » در درجهء اول اهميت مىباشد .
اسلام پس از استوار ساختن پايهء « توحيد و اخلاق » يك سلسله قوانينى وضع نموده است كه با اخلاق ارتباط دارند ، يعنى مقررات نامبرده از اخلاق پسنديده سرچشمه مىگيرد و اخلاق پسنديده نيز با اين تقويت مىشود و همين قوانين و مقررات است كه منافع حياتى جامعه را حفظ و اختلافات را از ميان مردم برمىدارد .
اختلافات بشرى كه رشتهء اتحاد و اتفاق را از هم مىگسلد و نظام اجتماع را مختل مىسازد ، بر دو گونه است :
1 . اختلافاتى كه اتفاقاً بر اثر تماس خصوصى دو فرد پيش مىآيد ، مانند نزاعى كه ميان دو نفر بر سر موضوع معينى ، اتفاق مىافتد و رفع آن به دست سازمان قضايى است .
2 . اختلافاتى كه طبعاً جامعه را به دو دستهء مختلف تقسيم مىكند و كمترين مسامحه در بسط و گسترش عدالت اجتماعى ، يك دسته را بر دستهء ديگر مسلط مىسازد و محصول سعى و كوشش دستهء ناتوان را به توانا و زورمند اختصاص مىدهد ، چنان كه طبقهء حاكم و محكوم ، طبقهء ثروتمند و فقير ، طبقه زن و مرد ، طبقه كارگر و كارفرما ، در جامعههاى مترقى و غير دينى ، به همين شكل زندگى مىكنند و پيوسته نيرومندان يك طبقه ، ناتوانان و زير دستان خود را استثمار مىنمايند .
روش كلى اسلام در اين زمينه
اسلام به طور كلى سعادت جامعه را كه مرهون حفظ منافع مردم و رفع اختلافاتشان مىباشد ، با دو چيز تأمين مىكند :