اجتهاد و تقليد
نيازمندىهايى كه انسان در محيط زندگى خود دارد و فعاليت هايى كه براى رفع آنها بايد انجام دهد ، به قدرى زياد است كه يك انسان معمولى به شمردن نام آنها قادر نيست ، تا چه رسد به اين كه در همهء آنها تخصص پيدا كرده و اطلاع كافى به دست آورد .
از طرف ديگر ، چون انسان كارهاى خود را از روى فكر و اراده انجام مىدهد و در جايى كه مىخواهد تصميم بگيرد بايد اطلاع كافى داشته باشد و اگر اطلاع كافى نداشته باشد ، نمىتواند تصميم بگيرد . بايد يا خود در كارهايى كه مىخواهد انجام دهد « خبره » باشد يااز اهل « خبره » بپرسد و با دستور او وارد مرحلهء عمل شود چنان كه به اقتضاى غريزه ، در معالجهء امراض به پزشك مراجعه مىنماييم ، و در تهيه نقشهء ساختمان به مهندس ساختمان و در بنايى ، به بنّا و در تهيه در و پنجره ، به نجّار اعتماد مىكنيم !
پس ما پيوسته جز در مورد بسيار ناچيزى ، زندگى خود را با مراجعه به ديگران و « تقليد » مىگذرانيم .
كسى كه مىگويد : « من در زندگى خود زير بار تقليد نمىروم » ! يا معناى سخن خود را نمىفهمد ، يا گرفتار يك آفت فكرى است . اسلام نيز كه شريعت خود را بر اساس فطرت انسانى بنا نهاده همين روش را پيش گرفته است . اسلام به پيروان خود دستور