داده كه معارف و احكام دينى را ياد بگيرند و منبع اين معارف جز كتاب خدا و سنت پيغمبر و ائمهء هدى نيست .
بديهى است كه به دست آوردن همهء معارف دينى از كتاب و سنت ، كار هر كس نيست و براى افراد مسلمان ميسّر نمىباشد ، بلكه جز براى گروهى معدود امكان ندارد .
بنابراين ، طبعاً اين دستور دينى به اين صورت در مىآيد كه عدهاى از مسلمانان كه توانايى به دست آوردن معارف و احكام را از راه استدلال ندارند ، به كسانى كه دستورهاى دينى را با دليل به دست آوردهاند ، مراجعه نموده وظايف خود را انجام دهند .
دانشمندى كه احكام دينى را از راه استدلال به دست مىآورد ، مجتهد و عملش را اجتهاد مىگويند و كسى را كه به مجتهد مراجعه مىكند مقلد و مراجعهء او را تقليد مىنامند .
البته اين نكته را بايد دانست كه تقليد در عبادات و معاملات و ساير دستورهاى عملى دين است ، اما دراصول دين كه امورى اعتقادى است ، هرگز نمىشود به نظر ديگران اعتماد نمود و به تقليد اكتفا كرد ، زيرا در مورد اصول دين ، « ايمان و عقيده » مطلوب است نه عمل و هرگز نمىتوان ايمان ديگران را « ايمان » خود فرض كرد .
نمىتوان گفت : خدا يكى است ، به دليل اين كه پدران يا دانشمندان ما چنين مىگويند ! يا زندگى پس از مرگ حق است ، زيرا همهء مسلمانان به آن اعتقاد دارند .
از اين روى ، بر هر فرد مسلمان واجب است كه اصول دين خود را از راه دليل بداند اگر چه به طورى سادهاى هم باشد .
تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٥