ثاثياً : تنها اصلاح يك جامعه با غفلت از جوامع ديگر ، امرى خلاف حقيقت « اصلاح طلبى » مىباشد . در تعليمات اسلام تمام افكارى كه در آفرينش جهان و انسان ممكن است در مغز بشر جلوه كند ، و همهء اخلاقى كه مىتواند در نفوس مردم جايگزين شود ، و همچنين همه اعمال و فعاليتهايى كه مىشود از يك انسان در محيط زندگى بروز نمايد ، بررسى شده است .
اما راجع به افكار در اسلام آن قسم انديشه هايى كه جنبهء واقع بينى دارد و در رأس آنها « توحيد » خداى متعال جا دارد ، انتخاب گرديده و اصل و ريشه قرار داده شده است .
و در اخلاق اسلام ، آنچه در واقع و نزد عقل سليم پسنديده است ، انتخاب شده و بر پايه و بر اصل « توحيد » استوار گرديده است .
سپس روى پايه و اصل اخلاق ، يك سلسله « مقررات و قوانين عملى » - احكام - كه همهء جزييات زندگى انسان را بررسى مىكند ، تشريع شده و در نتيجه وظايف فردى و اجتماعى هر سياه و سفيد ، شهرى و بيابانى ، مرد و زن ، كوچك و بزرگ خادم و مخدوم ، حاكم و محكوم ، توانگر و درويش ، در حال عادى و استثنايى روشن گرديده است :
« كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ »
. « 1 »
هر كسى بر اصول معارف و تعليمات اخلاقى اسلام و فقه اسلام به ديدهء تحقيق بنگرد ، درياى بيكرانى را مشاهده خواهد كرد كه عقل دورانديش از احاطهء محيطش و فكر از رسيدن به قعرش ناتوان است با اين همه ، هر جز آن با اجزاى ديگر پيوسته و مرتبط و متناسب و روى هم يك واحد متشكل « خداپرستى » و « انسان پرورى » است كه خداى يگانه آن را به پيامبر گرامى خود وحى فرموده است .
هامش
( 1 ) . ابراهيم ، آيهء 24