ايجاب مىكرد ، همينطور اقتضا مىكند كه پس از درگذشت پيامبر كه با عصمت خود نگهبان دين و رهبر مردم بود ، بايد خداى متعال كسى را كه در اوصاف كمالى - به غير از وحى و نبوت - مانند او باشد ، به جاى وى بگمارد كه معارف و شرايع دين را دست نخورده نگهبانى كند و مردم را رهبرى نمايد و گرنه برنامهء هدايت عمومى به هم مىخورد و حجت مردم بر خدا ، تمام مىشود .
از امام نمىتوان بىنياز بود
چنان كه عقل به واسطهء خطا و لغزشى كه دارد نمىتواند مردم را از پيامبران خدا بىنياز نمايد ، همچنين وجود علماى دين در ميان امت و تبليغات دينى آنان ، مردم را از امام مستغنى نمىكند ، زيرا چنان كه روشن شد بحث در اين نيست كه مردم از دين پيروى مىكنند يا نمىكنند ؟ بلكه سخن در اين است كه دين خدا بايد به طور كامل و بى آن كه تغيير و تبديل پذيرد ، يا از ميان برود ، به مردم برسد .
مسلم است علماى امت ، هر چه صالح و با تقوا هم باشند از خطا و معصيت مصون و معصوم نيستند و تباه شدن يا تغيير يافتن برخى از معارف و قوانين دينى از ناحيه آنان ، اگر چه غير عمدى باشد ، محال نيست . بهترين شاهد اين مطلب وجود مذاهب گوناگون و اختلافى است كه در ميان اديان به وجود آمده است .
پس در هر حال ، وجود امامى لازم است كه معارف و قوانين حقيقى دين خدا پيش او محفوظ بماند و هر وقت مردم استعداد پيدا كردند ، بتوانند از راهنمايى وى استفاده نمايند .
بيان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره ولايت
خداى متعال در وصف پيغمبر گرامى اسلام مىفرمايد :
« لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ