ميسره گفت : آرى ، پيوسته چشمان وى اين حال را دارد .
راهب گفت : همان است ، و وى آخرين پيغمبر از پيغمبران خداست كاش من روزى را كه او مأموريت دعوت مىيابد ، درك مىكردم .
بشارتى كه يهوديان مدينه مىدادند
طوايف بسيارى از يهود كه در كتب خود وصف و محل آن حضرت را خوانده بودند ، وطن اصلى خود را ترك گفته به حجاز آمده و در مدينه و اطراف آن ، رحل اقامت انداخته و در انتظار ظهور « نبى امّى » به سر مىبردند و چون جماعتى ثروتمند و مالدار بودند ، عربها گهگاهى متعرضشان مىشدند و به اموالشان دستبردهايى مىزدند !
يهود ، پيوسته با حال تظلم مىگفتند : بر چپاول و ستمى كه از شما مىبينيم صبر و تحمل خواهيم كرد تا روزى كه « نبى امّى » از مكه مهاجرت كند و به اين سامان قدم بگذارد . آن روز است كه ما به آن حضرت ايمان آورده و از شما انتقام مىگيريم يكى از عوامل مهمى كه به ايمان سريع اهل مدينه كمك كرد ، سابقهء ذهنى آنان بود كه از اين خبرها داشتند و بالاخره آنان ايمان آوردند ، ولى يهود به واسطهء تعصب خاص خود ، از ايمان سر باز زدند .
اشارهء قرآن به بشارتهاى نبوت
خداى متعال در چندين جا از كلام خود به اين بشارتها اشاره مىنمايد . در خصوص ايمان طايفهاى از اهل كتاب مىفرمايد :
« الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ