تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعاليم اسلام ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
مىپرستيدند - . آن حضرت فرمود : مبغوض‌ترين اشياء پيش من اين دو بت مىباشند . بحيرا گفت : تو را به خداى يگانه سوگند مىدهم كه راست بگويى ؟ فرمود : من هميشه راست مىگويم و هرگز دروغ نگفته‌ام ، تو سؤال خودت را بكن ! بحيرا گفت : چه چيز را بيشتر دوست دارى ؟ فرمود : تنهايى را ! بحيرا گفت : به چه چيز بيشتر نگاه مىكنى و دوست دارى كه به سوى آن نگاه كنى ؟ فرمود : آسمان و ستارگانى كه در آن هست . بحيرا گفت : چه فكر مىكنى ؟ حضرت سكوت كرد ، ولى بحيرا به دقت به پيشانى وى نگاه كرد . بحيرا گفت : چه هنگام و به چه انديشه مىخوابى ؟ فرمود : هنگامى كه چشم به آسمان دوخته ، ستارگان را مىنگرم و آن‌ها را در دامان خود و خود را بالاى آن‌ها مىيابم ! بحيرا گفت : آيا خواب هم مىبينى ؟ فرمو : آرى ، و هر چه را در خواب بينم ، در بيدارى نيز همان را مىبينم . بحيرا گفت : مثلًا چه خوابى مىبينى ؟ - سكوت كرد ! بحيرا نيز خاموش شد . بحيرا پس از اندكى توقف گفت : آيا ممكن است ميان كتف و دو شانهء تو را ببينم ؟ حضرت بىاين كه از جاى خود حركت كند فرمود : بيا و ببين ! بحيرا از جا بر خاسته نزديك آمد و لباس آن حضرت را از روى شانه‌اش كنار زد و خالى سياه پديدار شد ، آن‌گاه نگاهى كرد و زير لب خود گفت : همان است . ابوطالب پرسيد كدام است ؟ چه مىگويى ؟ . . .