امور طبيعى را با كمك فرمول مكانيكى قانون عليت تفسير و توجيه كرد بلكه اساساً نمىتوان آنها را با هيچگونه فكر مكانيكى يعنى وجوب و اضطرارى كه از قانون عليت برمىآيند ارتباط داد . چون افكار تازه هميشه مورد حملهء متعصبين قرار مىگيرد ، پرفسورپلانك نيز مدتى مورد سخريه و استهزاى دانشمندان زمان شد ولى چندى نگذشت كه يكى از بزرگترين تئورىهاى فيزيك كنونى بر پايهء سخنان وى استوار گشت . اين تاريخ را بايد پايان سلطهء قانون عليت و آغاز دورهء نوينى در سير علم و حكمت دانست .
پرفسور پلانك جريان امور طبيعى را در طى حركات جسته جسته مىداند وى ثابت مىكند كه حركات كوچكى كه در طبيعت صورت مىگيرد همه به همين روش است ؛ مثلًا عقربهء دقيقه شمار ساعت در آخر هر دقيقه با يك حركت چرخ دندانهاى كه درون ساعت تعبيه شده ، يك درجه از محيط صفحهء ساعت را مىپيمايد . ناظرى كه زمان طويلى را به كمك ساعت مىسنجد چنين مىپندارد كه عقربهء دقيقه شمار با نظم و ترتيب و اتصال و پيوستگى محيط ساعت را پيموده ، حال آن كه كسى كه در زمان كوچكى شاهد قضيه باشد مىبيند كه عقربه در طى هر دقيقه بر جاى ثابتى ايستاده و در آخر آن دقيقه با يك حركت يك درجه را مىپيمايد . علامهء معاصر اينشتين « 1 » در سال 1917 معترض شد كه تئورى پلانك علاوه بر انفصال حركات مطالب مهمى را در بردارد .
اگر در عمق اين معنا فرو رويم بر اثر اينشتين و ديگر دانشمندان اذعان مىكنيم كه نظم و ترتيب قانون عليت كه پيشتر پيشواى سير علوم و انديشهء علماى ما بود ديگر توانايى هدايت افكار ما را ندارد . بر طبق علوم قديم ( علوم پيش از قرن بيستم ) قانون عليت حكم مىكند كه دنيا سير ثابت و معينى دارد كه از صبح ازل تا شام آيد با زنجير عليت به هم پيوسته شده ، هر علت را به طور قطع معلول معينى در پى است و اين معلول خود علت پيدايش وضع جديدى است و . . . به عبارت ديگر علوم قديم مىگفتند كه اگر وضع كنونى جهان را به
A
بنماييم وضع آتى آن شكل مفروض و معين
B
را خواهد داشت كه به طور قطع از
A
هامش
( 1 ). 1 . AlbertEinastein