علت و معلول را تشخيص داده رابطهء آنها را به تحقيق معلوم كنيم و هيچ چيز را جز در سلسله قانون عليت در نظر نگيريم .
همچنين دانشمند نامى « لرد كلوين » انگليسى اعتراف نمود كه تا نمونهء مكانيكى از چيزى را به تصور در نياورد آن را درك نمىكند . . . .
اين بحثها در حيات انسانى اثرات جالبى به وجود آورد ، زيرا هر چه اعتقاد به قانون عليت افزايش مىيافت اعتقاد به اختيار سستتر مىگرديد و افكار ، بيشتر به اين مطلب اقبال مىكردند كه اكنون كه جهان بىروح تابع قانون عليت است ، چرا جهان ذىروح از اين قاعده بر كنار باشد اينگونه تفكرات ، فلاسفهء مكانيست قرن هفدهم و هجدهم را به وجود آورده ، ايشان را در برابر اصحاب اصالت تصور ( ايدهآليستها ) قرارداد . . . . در پيچ و خم اين افكار سير مىكرديم كه قرن بيستم با جلوهء بسيار فرا رسيد و قدمهاى بلندى به سوى دانش نو برداشته شد . نخستين گام بلند ما در اين قرن مطالعهء قسمت بسيار كوچكى از ماده بود كه تا آن زمان علما وسيله نداشتند كه جزء بسيار كوچكى از ماده را در تحت مطالعهء دقيق قرار دهند و قضاوت ايشان فقط بر جزئى از ماده بود كه با حواس پنجگانه مستقيماً محسوس شود حال آن كه چنين جزئى از ماده ميليون ميليون ذره را در برداشت و شك هم نداشتيم كه چنين قطعه مادى تابع قانون عليت است اما معلوم نبود كه اثر يك ذره مثلًا با اثر يك ميليون ذره تناسب و تشابهى داشته باشد . . . .
فيزيك قرن نوزدهم دست در دامان اصول مكانيك زد هر قضيهء طبيعى را به ماشينى تشبيه كرد و سرانجام خواست در ماشين فكر انسانى نيز با همان نظر مطالعه كند ولى يك اشكال بزرگ براى او باقى ماند و آن توجيه نور و قوهء جاذبه بين كرات آسمانى بود كه با هيچ فرمول مكانيكى توجيه نمىپذيرفت .
در آخرين ماههاى قرن نوزدهم پرفسور « ماكس پلانك » « 1 » آلمانى برخى از قضاياى تابش نور را كه تا آن زمان تاريك و مجهول بود كشف كرده ثابت نمود كه تنها نمىتوان امثال اين
هامش
( 1 ). 1 . Max - Plank