كه مىنماياند طبيعت جريان متحدالشكلى را طى نمىكند آن را نقض مىكند . چنان كه عن قريب بيان خواهيم كرد .
دليل عقلى و قياسى
اين راه متكى به تحليل عقلانى حقيقت عليت و معلوليت است . ما قبلًا ديديم كه عليت و معلوليت مستلزم ارتباط و پيوستگى دو چيز است كه ما نام يكى را علت و نام ديگرى را معلول گذاشتهايم و اگر دو موجود را فرض كنيم كه با يكديگر بيگانه و متباين محض باشند معنا ندارد كه يكى را علت و ديگرى را معلول بدانيم و از طرفى مىدانيم كه رابطهء علت و معلول از نوع وجود دادن و وجود يافتن است ؛ يعنى از دو موجودى كه يكى وجود دهندهء ديگرى است و آن ديگرى وجوديافته از ناحيهء اوست ، مفهوم عليت و معلوليت انتزاع مىشود . از طرف ديگر قبلًا ثابت كرديم كه ارتباط و پيوستگى معلول به علت مغاير با واقعيت معلول نيست يعنى واقعيت معلول عين ارتباط و اضافه است نه چيزى كه داراى ارتباط و اضافه است .
يك مقدمهء ديگر كه به اين سه مقدمه علاوه شود مطلب كاملًا روشن مىشود و آن مقدمه اين است حقايق معلوله كه عين اضافه و ارتباط هستند به اين نحو است كه هر معلولى عين اضافه به علتى خاص است و گرنه اضافه و ارتباط مطلق و بلاطرف معنا ندارد . و اختلاف معلولات با يكديگر در عين اين كه در اصل اضافى بودن و رابطى بودن با يكديگر شريكند در اين است كه هر معلولى هويتش انتساب و ارتباط با علتى خاص است و آن علت خاص مقوم واقعيت آن معلول است يعنى اگر فرض كنيم به جاى اين علت يك علت ديگر بود نه فقط طرف اضافه تغيير كرده است بلكه ديگر آن اضافه آن اضافه نيست و آن معلول آن معلول نيست و از اين جاست كه مىگوييم مرتبهء هر موجودى در نظام وجود مقوم ذات آن موجود است يعنى هويت و آن موجود بودن آن موجود به اين است كه در همان مرتبهء خاصى كه هست ، بوده باشد و اگر او را در مرتبهء ديگر فرض كنيم نه اين است كه خودش خودش است و جايش تغيير كرده بلكه خودش خودش نيست و اين كه خودش خودش باشد موقوف به اين