ديگر علم بهطور كلى بىمعناست . در مباحث آينده مشروحاً در اطراف اين مطالب بحث خواهيم كرد .
راه ديگر براى بيان علّيت
راهى كه گفته شد ، راهى بود كه انسان به نظر ساده و بىپيرايه مىپيمايد . در صورتى كه نظر فلسفى دقيق نيز همين نتيجه را تأديه و تأكيد مىكند . در مقالهء 8 به ثبوت رسانيديم كه اولًا ، هرگز ماهيت موجودى يعنى ماهيت تحقق يافته بدون محاسبه پديدار نشده است ، به اين معنى كه بىوجوب وجود و ضرورت هستى آن ممكن نيست تحقق خارجى يابد و اصولًا بىوجوب وجود و ( ضرورت ) چيزى به وجود نمىآيد . و ثانياً ، اين وجوب وجود را از موجود ديگرى دريافت مىكند ، چرا كه چيزى خود به خود و تصادفى وجود پيدا نمىكند و ماهيت هم به عنوان ماهيت نه وجود بر آن ضرورت دارد و نه عدم و نيستى بر آن الزامى است بلكه براى پيدايش آن نيازمند به علت خارجى است و گرنه خودبهخود نسبتش با وجود و عدم مساوى است . از اين بيان نتيجه گرفته مىشود كه : « هر موجود كه نسبتش با وجود و عدم مساوى است در صورتى كه تحقق يافته باشد بىشك وجودش كه مساوى با وجوب است از موجود ديگرى ( علت ) سرچشمه مىگيرد » و اين نتيجه را با جملهء زيرين مىشود تعبير نمود : « ممكن بايد علتى داشته باشد » ، چون هر ممكنى از نظر ماهيت نه وجود براى آن ضرورت دارد و نه عدم ، اگر بخواهد وجود پيدا كند نياز به علتى دارد كه كفهء هستى ممكن را بر نيستى ترجيح داده و ضرورت دهد در اين صورت است كه وجود معلول حتمى و حتميت پيدا مىكند كه در اصطلاح چنين موجودى را واجبالوجود بالغير مىنامند .
براى تصديق و اذعان صحيح هر مسئله و قانون علمى اولين شرط اين است كه آن قانون و مسئله را خوب تصور كنيم . بعد از آن كه خوب تصور كرديم حق داريم كه در مقام رديا اثبات آن برآييم . و اين مطلب در همهء مسائل نظرى جارى است و اختصاصى به فلسفه ندارد . بسيار ديده مىشود كه اشخاص ، از يك مسألهاى دفاع مىكنند و به آن حمله مىكنند ولى پس از