درست همان حالتى به وى دست مىدهد كه از حريفى شكست مىخورد ، و حال آن كه در هر دو حال فاعل يك شخص است و ارادهء يك شخص است كه مبادرت به عمل نموده است . اين نكتهاى است كه روانشناسان يادآورى كردهاند و به علاوه هر كسى مىتواند از مطالعهء ضمير خود آن را بيابد .
اين نكته مىرساند كه حيات معنوى و اخلاقى انسان نسبت به حيات مادى وى ا صالت بيشترى دارد و شخصيت واقعى انسان وابسته به هدفهاى معنوى و اخلاقى است و جنبههاى حيوانى و شهوانى ، طفيلىهاى شخصيت واقعى انسان است و آن جا كه احساس ظفر مىكند ، چون شخصيت واقعىاش يعنى « خودش » بر طفيلىهاى وجودش فائق آمده ؛ و آن جا كه احساس شكستخوردگى مىكند از اين است كه شخصيت واقعىاش از طفيلىهاى وجودش شكست خورده است ؛ يعنى اين احساس ظفر و احساس شكستخوردگى از غريزهء علاقه به شخصيت سرچشمه مىگيرد .
و از اين جا اجمالًا بايد فهميد كه بر خلاف نظر ماديين حيات معنوى و اخلاقى انسان تابع حيات مادى وى نيست و از خود استقلال دارد . توضيح بيشتر اين مطلب را در جاى ديگر خواهيم ديد .
ايضاً مىگويد :
عدهاى از فلاسفه نظر به اين كه ضعف و بىپايگى عقيدهء اختيار را درك نمودهاند ، براى اين كه دچار اشكالات عديدهاى كه بر اين عقيده وارد است نشده و در عين حال عقايد پوسيده و مندرس تفويضى را از اضمحلال قطعى حفظ نمايند طريقهء التقاط را پيش گرفته ، حدوسط اين دو عقيده را قبول نمودهاند ؛ نه تمام اعمال و افعال را جبرى و نه كليهء آنها را اختيارى مىدانند ، امر را بين امرين فرض كرده و گاهى به نعل و زمانى به ميخ ، كجدار و مريز ، مسائل فلسفى را با مغلطه و سفسطه براى مريدان خويش به هر شكل هست توضيح مىدهند .
بىفايده است بگوييم كه اين عقيده هم مثل عقيدهء تفويض محكوم به بطلان است ؛ چه نتيجهء قبول اين فكر اين خواهد بود كه بعضى از افعال علتى دارند و برخى فاقد آنند و يا اين كه در عين حال هم داراى علت و هم بىعلتاند .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٩٥