است كه بشود ، افعال و حركات صادره از انسان نيز كه جزئى از حوادث اين جهان است همينطور است يعنى آنچه بايد از انسان صادر شود خواه ناخواه صادر مىشود و آنچه بايد صادر نشود خواهناخواه صادر نمىشود و هيچ فعلى از افعال انسان نيست كه بتوان گفت « ممكن » است صادر بشود و « ممكن » است صادر نشود . پس هيچگونه اختيار و آزادى براى انسان در اعمال و افعالش نيست ، زيرا اختيار ، امكان است و جبر ، ضرورت ، و چنان كه ديديم جهان ، جهان ضرورت است نه جهان امكان . به عبارت ديگر همانطورى كه حركات اجرام بزرگ و كوچك اين جهان از اتم گرفته تا كواكب و سيارات عظيم همه به حكم نواميس و قوانين ضرورى خلافناپذير صورت مىگيرد و همانطورى كه حوادثى مانند خسوف و كسوف و زلزله و آمد و شد روز و شب و نزول برف و باران و غيره تحت تأثير علل معين ، قطعى و قابل پيشبينى است ، حركاتى كه از انسان صادر مىشود و حوادثى كه به وسيلهء انسان رخ مىدهد نيز همينطور است يعنى اين حركات و اين حوادث نيز به حكم قوانين و نواميس معين صورت مىگيرد و تحت تأثير علل معين ، قطعى مىشود ؛ از اين رو هيچگونه امكان و اختيار و آزادى در بين نيست و هر چه هست ضرورت و جبر و محدوديت است . پس ما نمىتوانيم مستوجب هيچگونه تكليف و قانون و مسئوليت ( الهى يا بشرى ) به عهده بگيريم و نمىتوانيم مستوجب هيچگونه پاداش يا كيفرى بوده باشيم ، زيرا تكليف و مسئووليت و پاداش و كيفر ، فرع آزادى است و چون هر چه هست جبر و محدوديت است هيچ يك از اين امور معنا ندارد .
بدون ترديد يكى از معضلات بزرگى كه تاكنون فكر دانشمندان را به خود متوجه ساخته اين مسئله است و بسيار كم ديده مىشود كه كسى در اين مسئله وارد شده باشد و جميع جوانب و اطراف مسئله را در نظر گرفته باشد و به درستى از عهدهء حل آن برآمده باشد . غالباً كسانى از مدعيان فلسفه يا روانشناسان يا علماى اخلاق يا اصوليين كه وارد اين مطلب شدهاند يا از اول راه خطا پيمودهاند يا آن كه به قسمتى از مطلب توجه كرده و جميع اطراف و جوانب مطلب را در نظر نگرفته يا نتوانستهاند در نظر بگيرند .
و چون اين مسئله علاوه بر جنبهء نظرى ، داراى جنبهء عملى نيز هست - / زيرا چنان كه
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٦٥