بطلان تسلسل علل در مورد عللى است كه واجب است همراه وجود معلول موجود باشد اما شرايط و معدّات كه مجارى وجود شىء بايد شمرده شوند نه علل وجود دهندهء وى ، لزومى ندارد كه همراه وجود معلول موجود باشند بلكه بايد تقدم زمانى بر وجود آن شىء داشته باشند . علىهذا نبايد چنين توهّم كرد كه لازمهء بطلان تسلسل علل اين است كه سلسلهء شرايط و معدّات ، متناهى است يعنى حوادث زمانى كه دخالت در وجود شىء دارند متناهى است و در نتيجه زمان و حوادث زمانى نيز متناهى است .
گفتوگو از وجوب و ضرورت نظام موجودات خواه ناخواه منجر به بحث از مسئلهء خاصى مىشود كه همواره از جنبههاى مختلفى مورد توجه علما و فلاسفه بوده و در تمام دورهها و اعصار با اهميت خاصى تلقى شده است و آن ، مسئلهء « جبر و اختيار » است . اين مسئله را علاوه بر فلاسفه ، روانشناسان و علماى اخلاق و متكلمين و فقها و علماى حقوق نيز از جنبههاى مختلف مورد توجه و تحقيق قرار دادهاند ، زيرا اين مبحث از آن جهت كه مربوط به كيفيت صدور از افعال انسان از انسان و طرز انجام يافتن مقدمات ذهنى و نفسانى افعال و حركات انسان مربوط به روانشناسى است ، و از آن جهت كه هر يك از « جبر » و « اختيار » بنا بر بعضى توهّمات عبارت است از ضرورت ولاضرورتِ افعال انسان در نظام كلى وجودِ ، با علم اعلى و فلسفهء كلّى ارتباط پيدا مىكند ، و از آن جهت كه با نحوهء تعلق علم ذات بارى و ارادهء ذات بارى به افعال انسان رابطه دارد ، با علم كلام و قسمت « الهيّات » فلسفه پيوستگى دارد ، و از آن جهت كه بنا بر جبر ، موضوع تشريع و تقنين و تكليف ومسئوليت و پاداش و كيفر ( الهى يا بشرى ) منتفى مىشود با فقه و حقوق سروكار پيدا مىكند ، و از آن جهت كه اين موضوع با موضوع سرشت و طينت و اخلاق غيرقابل تغيير ، بستگى دارد با علم اخلاق وابستگى دارد .
بحثهاى مختلفى كه از جنبههاى مختلف روى موضوع « جبر و اختيار » به عمل آمده موجب يك ابهام مخصوصى در مفهوم « جبر » و « اختيار » شده يعنى موجب شده كه اين دو كلمه در نظر همه ( متكلمان و فيلسوفان ) يك تعريف معين و مفهوم مشخصى نداشته باشد و هر دستهاى به حسب فهم و سليقهء خود از هر يك از « جبر » و « اختيار » يك تعريف و تفسير
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٦٣