تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
فلسفه چيست ؟ پاسخ به اين پرسش ، سرنوشت فلسفه را معين مىكند و ابهاماتى كه در اذهان متفكران ما هست بر طرف مىسازد . به‌طور كلى تعريف بر دو گونه است : تعريف لفظى و تعريف حقيقى . تعريف لفظى براى كشف مفهوم لفظ و موارد استعمال آن است ، كه با مراجعه به كتاب‌هاى لغت و شناخت كاربردهاى آن به دست مىآيد . گاهى ممكن است مفهوم يك كلمه براى ما روشن باشد ، ولى حقيقت و كنه آن مستور و نامعلوم بماند ؛ مانند مفهوم « وجود » يا « دانش » و يا « حقيقت مرگ و حيات » . روشن ساختن حقيقت معنا و مشخص كردن حد و حدود مفهوم يك كلمه در اصطلاح رايج ، تعريف حقيقى گفته مىشود . پس براى دست يا بى به تعريف حقيقى ، ابتدا بايد معناى لغوى يك كلمه روشن گردد و سپس آن معلوم مشخص ، مورد تحليل و تعريف حقيقى واقع شود . مخصوصاً اگر لفظى معانى متعددى داشته باشد ممكن است با غفلت از تعدّد معانى ، هر دسته‌اى مفهوم خاصى را در نظر داشته باشند و آن را تعريف كنند و يا تحولاتى را كه در معناى لفظ حاصل شده به حساب حقيقت معنا بگذارند . متأسفانه در مورد فلسفه چنين تطوراتى رخ داده و منشاء اشتباه فيلسوفان شرق و غرب گرديده است . به همين دليل گروه‌هاى مختلف فلسفى هر كدام تعريف خاصى از فلسفه ارائه داده‌اند و اين اختلاف در تعريف ، مولود اختلاف در مفهوم فلسفه است . آنان يك حقيقت را به گونه‌هاى متضاد تعريف نكرده‌اند ، بلكه هر يك از آنها كلمهء فلسفه را در معناى خاصى به كار برده‌اند و سپس آن مفهوم و برداشت مخصوص خود را تعريف كرده‌اند . آنچه گروهى آن را فلسفه مىداند ، گروه مقابل يا فلسفه نمىداند و يا به نام ديگرى