تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
مىخواند و يا علم ديگر مىداند . بنابراين لازم است در پاسخ به پرسش « فلسفه چيست ؟ » در اصطلاحات گوناگونى كه موجود است تأملى كنيم و ريشهء لغوى آن را قبل از هر چيز روشن سازيم . پس در ابتدا ضرورى است تعريف لفظى فلسفه و تطوّرات آن را مورد توجه قرار دهيم .

تعريف لفظى فلسفه

فلسفه ، مصدر جعلى است كه از دو كلمهء يونانى « فيلوس » و « سوفيا » تركيب شده است كه « فيلوس » به معناى دوست‌دارى و « سوفيا » يعنى دانش ، در مقابل « سوفيسا » كه به مفهوم دانش مىباشد . « 1 » لفظ فلسفه در دههء اخير در معانى گوناگونى به كار برده شد ، از اين رو در هاله‌اى از ابهام فرو رفت به‌طورى كه هر متفكرى از مفهوم فلسفه يك نوع تصورى از پيش خود ساخته است تا جايى كه برخى گمان كرده‌اند كه فلسفه عبارت است از : اظهار نظرهاى متضاد و بهت‌آور ؛ ولى حقيقت امر اين است كه فلسفه در گذشته ، شامل جميع معلومات نظرى و عملى بود و تقريباً با علم به معناى مطلق آگاهى و معرفت ، مرادف مىشد . پس از آن ، فلسفه به معناى مطلق دانش‌هاى عقلى در مقابل دانش‌هاى نقلى « 2 » به كار برده مىشد . هر كدام از اين معانى ، تعريف خاصى را مىطلبد ؛ اگر به مفهومِ مطلقِ دانش‌هاى عقلى باشد ، طبق اين معناى عام ، فلسفه عبارت است از : متحوّل شدن يك انسان به صورت يك جهان عقلى مشابه با جهان عينى و خارجى : « صيرورة الإنسان عالماً عقليّاً مضاهياً للعالم العيني » يعنى فيلسوف ، علم تمام دنيا را در ذهن خود جمع كرده است . دانش‌هاى عقلى كه حكمت هم نام داشت ، بر دو قسم بود : حكمت نظرى و حكمت عملى . حكمت نظرى دربارهء انسان و جهان ، آن‌چنان‌كه هستند ، بحث مىكند ؛ ولى حكمت عملى دربارهء افعال انسان ، آن‌چنان‌كه بايد باشد ، سخن مىگويد . حكمت نظرى در گذشته سه شعبه داشت : فلسفهء اولى ، فلسفهء وسطى و فلسفهء سفلى .
هامش
( 1 ) . مىگويند : افلاطون و ارسطو از اين كه آنان را فيلسوف خطاب كنند ، امتناع مىورزيدند و سعى داشتند خود را هوادار فلسفه‌معرفى نمايند . در مقابل آنان سوفيست‌ها قرار داشتند كه خود را دانشمند مىدانستند ؛ ولى در اثر مغالطه گرىها و سفسطه كارىها ، كلمهء « سوفيست » مفهوم اصلى خود را از دست داد و معناى سفسطه‌گر و غلط انداز پيدا كرد ؛ ولى لفظ فيلسوف بر اثر تواضع از دوستدارى دانش به دانشمندى ارتقاى مقام يافت : دكتر هومن ، تاريخ فلسفه ، ج 1 ، ص 169 ( 2 ) . دانش‌هاى نقلى مثل علم نحو ، حرف ، معانى ، بيان ، بديع ، علم الحديث ، فقه ، اصول ، رجال ، تفسير و . . .