جلال و جبروت خود را از دست داد . پس در حقيقت تاريخچهء حقيقى فلسفهء مادى از قرن هيجدهم شروع مىشود .
ولى ماديين ، خودشان سعى دارند كه مكتب مادى را داراى يك سابقهء ممتد تاريخى و جميع دانشمندان بزرگ دنيا را مادى جلوه دهند . جلوداران پيش روى علوم را مادى و ماديين را جلوداران پيشروى علوم معرفى كنند تا جايى كه گاهى دربارهء ارسطو مىگويند : « بين ماترياليسم و ايدئاليسم در نوسان بوده » . و گاهى در نوشتههاى خود ، ابن سينا را نيز « ماترياليست » مىخوانند !
ماديين در نشريات خود ، تمام فلاسفهء يونان از زمان ثاليس « 1 » ملطى تا زمان سقراط را مادى مىخوانند . بخنر « 2 » آلمانى ، مادى معروف قرن نوزدهم در مقالهء پنجم از شرحى كه بر نظريهء داروين نوشته است و دكتر شبلى شميل آن را به عربى ترجمه كرده است ، بسيارى از فلاسفه از قبيل انكسيماندر « 3 » ( انكسيمندروس ) و اناكسيمين « 4 » ( انكسيمانوس ) و اكزينوفان « 5 » ( اكسينوفانوس ) و هراكليت « 6 » ( هرقليطوس ) و برمانيد « 7 » ( برمانيدس ) و امبيدوكل « 8 » ( انباذقلس ) و ديموكريت « 9 » ( ذيمقراطيس ) را به اين عنوان نام مىبرد .
ولى حقيقت اين است كه هيچ يك از اين دانشمندان را نمىتوان مادى به معناى منكر ماوراءالطبيعه خواند ، هر چند اين جماعت را در اصطلاح تاريخ فلسفه ، طبيعيون يا ماديون مىخوانند - در مقابل رياضيون « فيثاغورسيان » كه اصل عالم راعدد مىدانستند و در مقابل سوفسطاييان كه منكر وجود عالم خارج بودند - به اعتبار اين كه به يك ماده و اصل اولى در طبيعت قائل بودهاند ؛ مثلًا ثاليس ، مادة المواد را آب و انكسيمندروس ، هيولاى مبهمه وانكسيمن ، هوا و هرقليطوس ، آتش و انباذقلس ، عناصر چهارگانه و ذيمقراطيس ، ذرات كوچك غير قابل تقسيم مىداند و همهء اين دانشمندان حوادث طبيعت را با علل طبيعى توجيه مىكردند ، ولى هيچگونه دليلى در دست نيست كه اين دانشمندان منكر ماوراءالطبيعه بودهاند . افلاطون و ارسطو
هامش
( 1 ). 1 . Thales( 2 ). 2 . Buchner( 3 ). 3 . Anaximander( 4 ). 4 . Anaximenes( 5 ). 5 . Xenophanes( 6 ). 6 . Heraclitus( 7 ) .7 . Parmenides( 8 ). 8 . Empedocles( 9 ). 9 . Democritus