نويسندگان بزرگ آنها ؛ مانند هولباخ و ديدرو « 1 » و دالامبر « 2 » مادى بودند ، ولى دالامبر بيشتر اظهار تحير و ترديد مىكرد . « بخنر » مىگويد : دالامبر بارها تصريح كرده كه در مسائل ماوراءالطبيعه « نمىدانم » بهترين راهها است . از « ديدرو » نيز گفتارى نقل شده است كه آخرالامر ترديد و تحير وى را مىرساند .
در قرن نوزدهم فلسفهء مادى ، طرفداران بيشترى پيدا كرد و در نيمهء دوم اين قرن بود ( 1859 ) كه نظريهء داروين مربوط به « تبدّل انواع » منتشر شد و ماديين آن را بهترين وسيلهء پيشرفت فلسفهء مادى تلقى كردند . داروين شخصاً در عقايد خود مادى نبود ، فقط از جنبهء « بيولوژى » ( علم الحيات ) فرضيهء خويش را بيان كرد ؛ ولى ماديين عصر وى از آن نظريه به نفع فلسفهء مادى استفاده نمودند .
دكتر شبلى شميل ، مادى معروف كه ابتدا شرح بخنر را بر نظريهء داروين به عربى ترجمه كرد و بعد خود قسمتهاى مختلفى به آن افزود و مجموعهاى به نام فلسفة النشوء و الارتقاء منتشر ساخت . در ديباچهء اين كتاب اعتراف مىكند كه داروين فقط از جنبهء علمى ( نه فلسفى ) نظريهء تطوّر را ، كه اختصاص به موجودات زنده دارد ، بيان كرد و بعد عدهاى از طرفداران فلسفهء مادى از قبيل : هكسلى « 3 » و بخنر آن را سند ماديت و فلسفهء مادى قرار دادند .
در صفحهء شانزده همان كتاب مىگويد : « عجبتر اين است كه با آن كه داروين واضع اساسى اين مذهب است جميع نتايجى كه مىبايست بگيرد ، نگرفته است » .
در مقالهء اوّل شرح بخنر ( ترجمهء عربى ) اين جمله را از خود داروين نقل مىكند : « مطابق آنچه تاكنون بر من كشف شده تمام موجودات زندهاى كه در روى زمين پيدا شده ، همه از يك اصل منشعب شدهاند و اولين موجود زندهاى كه در روى زمين پديد آمده است ، خالق ، روح حيات را در او دميده است » .
در نيمهء دوم قرن نوزدهم علاوه بر جريان « داروينيسم » كه بازار فلسفهء مادى را رونق داد ، جريان خاص ديگرى نيز پيدا شد كه شكل و قيافهء ديگرى به ماديت داد و مكتب جديدى به وجود آورد به نام « ماترياليسم ديالكتيك » . به وجود آورندهء اين مكتب ، دو شخصيت معروف هستند به نام كارل ماركس « 4 » ( 1883 - 1818 ) و فردريك انگلس « 5 » ( 1890 - 1820 ) كه بيش از
هامش
( 1 ). 1 . Didero( 2 ). 2 . D'Alembert( 3 ). 3 . Huxley( 4 ). 4 . KarlMarx( 5 ). 5 . F . Engels