مانند ساير صور ذهنى و علمى از خارج به پيش ما نيامده است ، زيرا حكم در طرف خارج ، وجود عينى ندارد و به اصطلاح فلسفى يك فعل خارجى يعنى فعل انسان است و نفس با قوهء خلاقيت خود بين موضوع و محمول ، حكم برقرار مىكند ؛ مثل اين كه وقتى مىگوييم :
« گرگ درنده است » در خارج گرگى و درندگى وجود ندارد . و سنخش ، سنخ علم مىباشد ، چون غير مادى بوده و خواص عمومى ماده را از قبيل تغيير و تحول ، انقسام پذيرى ، وابستگى به زمان و مكان و . . . ندارد و با كليت وجود خود پيش ما حاضر است ، زيرا يك امر وجودى است نه اين كه مانند معلومهايى كه از طريق علم حصولى به آنها علم پيدا مىشود ، ماهيت آنها در ذهن حضور يابد ؛ يعنى معلوم حضورى است نه معلوم حصولى . از اين رو است كه انسان حضور خود را و احكام صادره از نفس خود را با علم حضورى مىيابد . حكم به وسيلهء قدرت نفسانى از تصور موضوع و محمول انتزاع مىگردد ، پس احكام از قماش انتزاعات نفس است نه صورت ذهنى ، زيرا : اولًا ، ما گاهى كه همين حكم را با صورت مفهومى تصور كرده و به مجموع قضيه اضافه مىنماييم ، بىگمان آن را از صورت استقلال مىاندازيم و با اضافه كردن يك « اگر » آن را به قضيهء شرطيه تبديل مىكنيم و در اين حال نمىتواند تماميت قضيه را تأمين كند ( صحت سكوت افاده نمىكند ) ؛ مثلًا وقتى بگوييد : « اگر خورشيد طلوع كرده باشد » و سكوت كنيد ، شنونده منتظر بقيهء كلام مىماند . و به اصطلاح منطقى هر قضيهء حمليه را مىتوان مقدم قضيهء شرطيه قرار داد و با كلمهء ( اگر ) تبديل به قضيهء شرطيه نمود و اين عمل تماميت قضيهء حمليه را از ميان برمى دارد يا اين كه اصل قضيه محفوظ است ؛ ولى به منزلهء موضوع است كه محمول مىطلبد .
و ثانياً ، گاهى تصديق و حكم خود را بهطور استقلال ( معناى اسمى ) تصور كرده و موضوع يا محمول قضيهء ديگرى قرار مىدهيم ؛ مثلًا مىگوييم : فلان حكم راست است ، باز حكم ، تماميت خود را از دست مىدهد ، چون محمول قرار گرفتن حكم احتياج به نتيجهء دارد ؛ مثل اين كه بگوييم : حقيقت امر همان حكم فلانى است يا قضاوت صحيح همان حكم صادر شده است .
و ثالثاً ، مطابَق خارجى حكم را مشاهده مىكنيم ( يعنى صورت مىگيريم ) بدون وجود تصديق و حكم از ما ؛ مثلًا مفهوم احمد و مفهوم دزد را در ذهن داريم ؛ ولى به دزد بودن احمد حكم نمىكنيم كه بگوييم : احمد دزد است ؛ پس بايد گفت : حكم فعل خارجى ، قوهء حاكمه مىباشد كه
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٣٠١