انطباق آن را با معلوم خود نفى كرده و اين نتيجه به دست مىآيد كه معلوم نيست مفهوم ذهنى ، نشان دهندهء عالم بيرون باشد و اين همان سخن آيده آليستها است ، زيرا در اين صورت بر اساس نظريهء ماديون آنچه از جهان چه به وسيلهء حس و چه به وسيلهء فكر ( عقل ) انسان ادراك مىكند ، همه آنطور هستند كه ساختمان مغز وى در وضع و موقعيت مخصوص اقتضا مىكند و اما واقع و نفس الامر چگونه است ، مجهول مىماند .
آيا لازمهء اين مقدمات اين نيست كه ما بايد از لحاظ واقع بينى به هيچ فكرى اعتماد نكنيم و فلسفه ( حتى خود ماترياليسم ديالكتيك ) و جميع رشتههاى علوم طبيعى و رياضى را با ترديد و شك تلقى كنيم ؟ چون تمام ادراكات هر شخص مطابق ساختمان مغز و اعصاب و شرايط زمان و مكان مىباشد . آيا شكاكان قديم و جديد ( قطع نظر از راه استدلال ) غير از اين مقصودى داشتند ؟
2 . اشكال عدم انطباق خواص ماده به مورد ادراك : اگر ادراكات ما مادى باشد ، بايد تمام خواص عمومى را از قبيل تغيير و تحول ، انقسام پذيرى ، عدم انطباق كوچك و بزرگ ، زمانى و مكانى بودن و . . . داشته باشد ، در حالى كه همانگونه كه در مقالهء سوم پيش از اين اشاره كرديم ، مفاهيم ذهنى ، غير مادى و غير قابل تغيير مىباشند .
اعتقاد به تغيير ادراكات ذهنى به ايدئاليسم منجر مىشود ، زيرا وقتى ادراكات در تحول باشد نمىتواند واقعيتهاى عينى را نشان دهد و اين همان حرف ايدئاليستها است كه مىگويند : « معلومات ذهنى با معلومات عينى انطباق ندارد . »
3 . اشكال سوم نيز [ وجود ] دارد و آن اين است كه ، نتيجههايى كه از اين بيان گرفته مىشود و با خود بيان سازگار نيست ، در حالى كه نتيجه بايد تابع اخَسِّ مقدمتين باشد ، زيرا نتيجهء دومى ( صحيح مطلق نداريم و غلط مطلق نداريم ) خودش به عنوان صحيح گرفته مىشود ، چون اين سؤال مطرح است اين كه مىگوييد : صحيح مطلق و خطاى مطلق نداريم ، آيا در همهء زمانها و در همهء شرايط و براى تمام انسانها صادق است يا نه ؟ اگر بگويند : در همهء شرايط قضيهء ذهنى ما صادق است ، پس به يك قضيهء ذهنى ( صحيح مطلق و غلط مطلق نداريم ) اعتراف كردهاند و اگر اين قضيه را صحيح نسبى بگيريم ، صحيح مطلق و خطاى مطلق را اثبات خواهد نمود ، زيرا وقتى حقيقتى را نسبى بدانيم ؛ يعنى نسبت به يك شرايط زمانى ومكانى درست است و در شرايط ديگر ممكن است درست نباشد ، در نتيجه اين قضيهء ذهنى ( صحيح مطلق و غلط مطلق
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢٩٤