نتيجهگيرى كنيم بايد اينطور بگوييم : « به كمك تجربه و از روى قراين علمى است كه علت اين اختلاف و علت خطاى باصره را در يكى از دو حال مىفهميم . »
على هذا توجيه ماترياليسم ديالكتيك در مورد خطاى حواس قابل قبول نيست .
پاسخ فلسفهء ما
پاسخى كه با اصول فلسفهء ماوراء الطبيعه ( متافيزيك ) به اشكال مىتوان داد ، با يك مقدّمه آغاز مىكنيم .
براى تقريب ذهن و روشن شدن مطلب مثالى از امور محسوسه مىآوريم :
چنانكه ما در ميان امور خارجيه نسبتى يا حالى به نام مطابقت و عدم مطابقت مىبينيم ؛ مانند اين كه يك متر طول مطابق است با يك متر « 1 » طول ؛ ولى اين حال ميان يك متر طول و نقطهء هندسى كه هيچگونه امتداد ندارد ، موجود نيست .
در ميان افكار و ادراكات نيز حالى نظير اين حال بىترديد مىبينيم ، چنانكه قضيهء « چهار از سه بزرگتر است » با خارج ماده وفق مىدهد ، [ يعنى چهار چيز از يك نوع بهطور مسلم از سه چيز از همان نوع بزرگتر است ] ، ولى قضيهء « سه از چهار بزرگتر است » اين وفق را نمىدهد و فكر و ادراك را به ملاحظهء پيدايش اين دو صفت ، صواب وخطا يا با الفاظ مرادف با آنها [ نظير حقيقت و غير حقيقت ، صحيح و سقيم ، درست يا غلط ، حق و باطل و . . . ] مىناميم . و از همينجا روشن مىشود كه مورد صواب و خطا سه شرط اساسى را لازم دارد :
1 . نسبت و قياس : صواب وخطا وقتى بين دو شىء قابل تصور است كه در قدم اوّل مقايسهاى بين آن دو صورت گيرد و گرنه هر كدام از تصورات در جايگاه خويش قرار دارد و خطا و صوابى در تك تكِ تصورات نيست . ابتدا بايد اين همانى محقق شود ، سپس معلوم شود كه اين مقايسه خطا يا صحيح بوده است ؛ مثلًا چوبى را كه در آب ، شكسته مىبينيم ، با چوبى را كه خارج از آب ، راست و مستقيم مشاهده مىكنيم مقايسه كرده ، نتيجه مىگيريم كه قضاوت ما
هامش
( 1 ) . مقصود از متر ، همين متر معمولى است كه با آهن ساخته شده است نه متر به مفهوم هندسى كه فقط در حوزهء ذهن يافتمىشود ، چون متر هندسى از امور حسى نيست . متر عبارت است از : يك خط ممتد كه از نقطههاى بىنهايت تشكيل شده است ، نقطه هم كم متصل بىبعد است ؛ در نتيجه مجموع يك متر ذهنى فقط يك بعد دارد . يك متر فلزى يا چوبى از ذراتى تركيب يافته كه طول و عرض و عمق دارد ، به خلاف متر هندسى . كه از نقطههاى بدون بعد تشكيل شده است