اين كه فكر و ادراك بهطور كلى از خواص ويژهء تشكيلات مادى اعصاب مغزى است و اين خاصيت وقتى به ظهور مىرسد كه تأثيرى از خارج بر اعصاب وارد شود ؛ مانند امواج نور از راه چشم و تأثير امواج صوتى از راه گوش ، پس از آن كه تأثيرات زيادى از راه حواس بر مغز وارد شد و آثار مادى نسبتاً زيادى باقى گذاشت ، قدرت تفكر در مغز پيدا مىشود ؛ يعنى استدلال مىكند ، قضاياى رياضى را حل مىكند ، قوانين كلى طبيعت را كشف مىكند ، اصول كلى فلسفى و منطقى را به دست مىآورد البته قدرت تفكر را نبايد عمل خارق العادهاى در طبيعت تلقى كرد ، زيرا عمل تفكر جز يك سلسله تغييرات شيميايى كه در مغز حاصل مىشود ، چيز ديگرى نيست .
1 . حقيقت غير از واقعيت است ، چون با توجه به تأثيرات و تأثراتى كه از سلسلهء عصبى ومغز مىگيرد و با توجه به شرايط مختلفِ تغيير و تصرفاتى كه در صورت ادراكى حاصل مىشود ، نمىتوان اطمينان داشت كه صورت ادراكى عين خارج است .
2 . صحيح مطلق و همچنين غلط مطلق نداريم ، بلكه صحيح آن است كه با اجزاى ( نسبتاً ) بيشترى از ماده وفق دهد و غلط به عكس آن با اجزاى ( نسبتاً ) كمترى مطابقت داشته باشد .
3 . هر حقيقتى كه فرض شود ، يك فرضيهء قابل تغيير است كه تحت حكومت تحول و تكامل عمومى روزى جاى خود را به فرضيهء ديگرى بهتر از خود خواهد داد و از اين روى بايد از بديهيات شش گانهء منطق كهنه « 1 » پوزش خواسته و دست به دامن ديالكتيك زد كه اساس خود را روى تحول و تكامل عمومى واقعيت ماده مستقر ساخته است و بر خلاف منطق استاتيك كه به ثبوت مفاهيم اعتقاد داشت ، بايد به تغيير و تكامل اعتقاد پيدا كرد .
خردهگيرى
اين است خلاصهء نظر دانشمندان مادى تحولى ( ماترياليسم ديالكتيك ) كه در مورد حقيقت بيان داشتهاند و اين نظر گذشته از دو اشكال اساسى كه در مقالهء گذشته وارد كرديم ( 1 . اشكال لزوم ايدئاليسم 2 . اشكال عدم انطباق خواص ماده به مورد ادراك ) اشكال سومى نيز دارد .
1 . اشكال لزوم ايدئاليسم : وقتى ما مفاهيم ذهنى خود را در حال تغيير و تكامل بدانيم ،
هامش
( 1 ) ر . ك : پايان همين مقاله