در ادامهء مقالهها بر خوانندگان روشن مىشود كه فلسفه به مفهوم صحيح و اصيل خود ، يك سلسله اوهام و بافتههاى ذهنى نيست كه فيلسوفان در حالت خلوت و تنهايى بافته باشند ، بلكه فلسفه عبارت است از : يك سلسله معقولات كلى و قوانين اصولى كه فيلسوفان ، آن را از ادراكات كلى و ناب انسانها گرفته و به صورت يك رشته مسائل عقلى به نام « فلسفه » تدوين كردهاند .
همانگونه كه فن موسيقى به كمك عقل هنرمندان از آهنگ پرندگان و برخورد نسيم با شاخ و برگ درختان و صداى جويباران و آواى انسانها نشأت يافته و امروز به صورت علم و فن موسيقى در اختيار هنرجويان قرار گرفته است و يا ادبيات هر ملت ، كه از تكلم و تعبيرات آن ملت گرفته شده و به شكل علم نحو ، صرف ، معانى ، بيان و بديع در آمده است . فلسفه هم از اين قانون مستثنا نيست ، بلكه سلسله مسائلى است كه از توجه به هستى ، مراتب وجود ، مبدأ هستى ، اقسام وجود و همچنين اصولى كه حيات معقول انسانها بر آن استوار مىباشد ؛ مانند ماهيت علوم ، ارزش علوم ، مبادى تصوريه و تصديقيهء علم ، نحوهء وجود علم ، كثرت و وحدت و دهها مسائل ديگر كشف شده است .
ما و شما خوانندگان عزيز معتقديم كه غير از ما و انديشهء ما ، عالم خارجى هم وجود دارد ، زمينى هست ، آسمانى هست ، بشرى هست ، و . . . ؛ از همين نقطه ، حركت فلسفى آغاز مىگردد كه انسان را از راه سفسطه و سوفيسم جدا مىكند . تجسس از علتها ، فرار از خطرها ، درمان بيمارىها ، تصديق و انكار قضايا و توجه به امور شدنى و نشدنى و مطالب ديگر ، از مسائل فلسفى محسوب مىگردد كه فيلسوفان در كتابهاى خود مطرح كرده و برهانهاى خود را بر آن پايه نهادهاند . البته ما انكار نمىكنيم كه سلسله مسائلى در فلسفه وجود دارد كه هيچ ربطى به اين دانش ندارد و از علوم و فنون ديگر اقتباس گرديده و بر مبناى آن ، مسائل ديگرى تولّد يافته است ؛ هم چون « عقول عشره » ، « افلاك نه گانه » و مباحث « طبيعيات » كه از علم هيئت و علوم طبيعى مايه گرفته است . به علاوه دخالت فلاسفه در علوم ديگر و جزئيات عوالم ماوراى طبيعت و تفسير و تحليلهاى خاصى كه به كمك عقل از مسائل شريعت به عمل آوردهاند ، پىآمدهاى ناگوارى به دنبال داشته و دست آويزى به دست مخالفان داده است ، ولى اينگونه موارد نادر نمىتواند به استحكام و ضرورت فلسفه آسيب و ضربهاى وارد آورد . همانگونه كه تئورىهاى سست افرادى مانند لامارك ، داروين ، فرويد و اگوست كنت نتوانست قداست و شكوه علم طبيعى را بشكند ، فرضيههاى كارل ماركس و سارتر و تدوين فلسفهء علمى نيز نتوانست فلسفه را به علوم طبيعى تبديل كند و آن را از استقلال و كليت بيندازد .
5 - در اين خودآموز سعى شده است كه متن علّامه طباطبائى با حروف درشت و پاورقىهاى
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٨