صاحبان آن نظريه مراجعه كرد نه افسانههاى عوامانه و متداول .
در هر صورت ، خلاصه بيان اين كه ، چون صورت ادراكى ما خواص عمومى ماده ( انقسام ، عدم انطباق بزرگ به كوچك ) را ندارد مادى نيست ، زيرا ماده در هر شكلى و شرايطى كه باشد هرگز نمىتواند خواص عمومى خود را از دست بدهد .
اشكال
ممكن است در بيان گذشته خردهگيرى نموده و بگوييد : ادراك ، همان خاصهء مادى است كه در سلسلهء عصب يا مغز حاصل مىشود و موضوع بزرگى و كوچكى و دورى و نزديكى را كاوشهاى علمى حل كرده . علم امروز عقيده دارد به اين كه دستگاه ادراك بَصَرى يك دستگاه دقيق عكاسى بيش نيست و همهء اشعه در نقطهء زرد چشم گرد آمده و ابصار محقق مىشود ؛ يعنى اشعهء مستقيم يا منعكس از جسم مريى به داخل چشم وارد شده ، از حجاب شفاف قرنيه و مايع زلاليه و صفحهء عنبيه گذشته ، داخل سوراخ مردمك مىشود و از عدسى چشم ( جليديه ) عبور نموده و مطابق خاصيت مخصوص عدسىها در نقطهء معين ، تصويرى از نور ايجاد مىنمايد و آن نقطه عبارت است از : نقطهء مخصوصى در شبكيه به نام نقطهء زرد كه تصوير در آنجا واقع مىشود و ما به جز همان نقطه چيزى نمىبينيم ؛ چيزى كه هست از كوچكترين جزئى كه در اين نقطه مشاهده مىكنيم ، بقيهء اجزا را اندازه مىگيريم .
كوچكى و بزرگى اشيا ، نسبى است ؛ ما اگر خورشيد و ماه را از ستارگان بزرگتر مىبينيم به خاطر فاصلهء كمتر و بيشتر مىباشد ، در حالى كه واقع به عكس است .
و از نسب و فواصل اجزا ، بزرگترى و كوچكترى نسبى به دست مىآيد و البته در اين مرحله ، اختلافات كيفيات ديگر از قبيل سايهها و مانند آنها نيز مؤثر است . تا اينجا تنها اختلافات نسبى مؤثر مىباشند و چون با رؤيتهاى ديگرى حجم باصرهء خود را تقريباً با بدن خود و بدن خود را با جسمهاى خارج از خود اندازه گرفتهايم ، از اين روى مىدانيم كه تقريباً نسبت باصره را تا چه اندازه بايد بزرگ نمود تا به حقيقت نزديك شده و انطباق پذيرد و در نتيجه هنگام رؤيت خارج به انضمام اين افكار ، جهان پهناورى را تحت ابصار در مىآوريم و مىپنداريم كه شخص ، اين ابصار با اين بزرگى را درك مىكند ، در صورتى كه فقط نقطههاى ريز و درشتى را در نقطهء زرد چشم مىبيند نه ظرف خارج را ، آنچه در خارج قرار دارد هرگز