مقالهء پنجم : پيدايش كثرت در ادراكات
پيدايش كثرت در علم و ادراك
در مقاله گذشته يكى از نتايج اساسى كه گرفتيم اين بود كه علوم و ادراكات منتهى به حس مىباشد و البته كسىكه براى نخستين بار اين قضيه را نگاه كند ، اين حكم را كلى و عمومى تلقى خواهد كرد ؛ به اين معنا كه همه علوم و ادراكات يا به واسطه حسى مىباشند يا بهواسطه تصرفى كه در يك پديده حسى انجام گرفته پيدا شدهاند و اگر با واسطه يا بىواسطه پاى حس در ميان نباشد ، علم و ادراك موجود نخواهد بود .
ولى حقيقت جز اين است ، زيرا نتيجه هر برهانى در اندازه عموم خود تابع برهان خود مىباشد و برهانى كه براى اثبات اين حكم اقامه كرديم به اين عموم و شمول نبود . چه برهان ما ناطق بود « 1 » بر اين كه هر ادراك و علمى كه به نحوى منطبق به محسوس مىباشد اولًا : به لحاظ ارتباطى كه ميان مدركات موجود است و ثانياً : به لحاظ عدم منشأيت آثار كه مدرك و معلوم ذهنى دارد ، يا خود محسوسى است از محسوسات و يا مسبوق است به محسوسى از محسوسات ، مانند انسان محسوس كه خود محسوس است و انسان خيالى و كلى كه مسبوق به انسان محسوس مىباشند و
هامش
( 1 ) . برهان مقاله چهارم