تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
مثال ديگر : ماديين مىگويند : « خدا موجود نيست » و اين سخن خطاست ، ولى معناى تحليل اين سخن كه در ته دل گوينده مىباشد صواب است ، زيرا گوينده اين سخن يا « خدا » را به معنايى تفسير كرده كه جز حقيقت است ( مانند موجود جانشين علل مادى مجهوله و نظاير آن ) و يا « موجود » را به معنايى گرفته كه با حقيقت خدا هم نمىسازد . چنان كه مىگويند « ماده / موجود » يا « موجود / ماده به اضافه زمان و مكان » و پس از تحليل به دست مىآيد كه گويندگان اين سخن در تطبيق معناى خيالى صواب خود به واقعيت خارج ، كه الهيين مىگويند خطا مىنمايند . پس در مورد هر ادراك ناصواب و فكر فاسد به‌ترتيبى كه ذكر شد بايد نقطه حقيقى را كه به اصطلاح فلسفى مورد « انتقال ما بالعرض مكان ما بالذات » يعنى تطبيق حكم صواب قوه‌اى به مورد حكم صواب قوه ديگرى است ، بايد به دست آورده و فهميد كه هيچ ادراكى نمىتواند خطاى مطلق بوده باشد و در جهان هستى به حسب حقيقت خطايى پيدا شود بلكه پيوسته فكر اصلى و ادراك حقيقى در مورد خطا صواب مىباشد .
بر حرف هيچ كس منه انگشت اعتراض * آن نيست كلك صنع كه خط خطا كشد
از بيان فوق مىتوان نتيجه گرفت : 1 - وجود خطا در خارج بالعرض است . يعنى در جايى كه ما خطا مىكنيم ، هيچ يك از قواى مدركه و حاكمه‌مان در كار مخصوص به خود خطا نمىكند بلكه در مورد دو حكم مختلف از دو قوه مثلًا حكم اين قوه را به مورد قوه ديگر تطبيق مىنماييم ( حكم خيال را به مورد حكم حس يا به مورد حكم عقل ) و اين نكته مضمون سخنى است كه فلاسفه مىگويند كه خطا در احكام عقلى ، به واسطه مداخله قوه خيال است . و از همين جا مىشود نتيجه گرفت كه اگر چنانچه ما در تكوّنِ علوم كنجكاوى