و به زبان فلسفه علم حصولى حضور مهيّت معلوم است پيش عالم و علم حضورى حضور وجود معلوم است پيش عالم . « 1 »
اين جاست كه بيان گذشته و فرمول سابق دانشمندان مادى سيماى شگفتآورى به خود گرفته و جلوهء تماشايى پيدا مىكند !
اشكال يا تقرير
دانشمندان مادى مىگويند : تأثرات گوناگون كه پيوسته با نهايت سرعت از سلسلهء اعصاب به مغز وارد مىشوند ، از راه تبديل كميت به كيفيت ، خاصيت واحدى تشكيل مىدهند كه همان خاصه روحى است ، چنان كه با از كار افتادن حواس يا بىهوشى يا مرگ از كار مىافتد .
پاسخ
با تذكر سخنان گذشته ما پاسخ اين دعوى روشن است ، زيرا كسى در صدد انكار يك چنين خاصه مادى مغز نيست . اين همان روانى است كه روانشناسان نيز به حسب احتياج بحث محلّى در فن خودشان موضوع بحث فرض كرده و قرار دادهاند .
سخن در اين است كه مشهود يا « من » قابل انطباق به چنين كيفيت مغزى نيست ، زيرا در هر حال يك پديده مادى خواص ضرورى ماده را بايد داشته باشد و اين كه گفته مىشود گاهى روان و شعور روانى از ميان مىرود ، ادعايى بيش نيست ، بلكه برخى اوقات در حال بىهوشى نيز انسان متوجه خود مىباشد و برخى از اوقات پس از هوشيارى چيزى بيادش نمىافتد ، نه اين كه خود را مشاهده مىكند كه خود را مشاهده نمىكرد و ميان اين دو جمله فرق بسيار است .
هامش
( 1 ) . در مقاله 4 و 5 تفصيل بيشترى در اينباره داده خواهد شد