تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
حقيقى ، چنان كه گفته شد ، نشسته و از محصول آنها كه بالاخره به بحث فلسفى متكى مىباشد استفاده مىنمايد و سخن در اين است كه كدام يك از اين دو فلسفه مقدمات لازمه خود را راست و درست اخذ مىكند ؟ گواه سخن ما اين است كه در گفتار بالا كه از اين دانشمندان نقل نموديم ، حتى يك مسئله علمى طبيعى يا رياضى پيدا نمىشود و در كتاب‌هاى طبيعى و رياضى مثلًا از اين سخنان اثرى نيست . اگر چنانچه فلسفه ماوراءالطبيعه مانند ساير علوم پيوسته در تحول نمىباشد علتش اين‌است كه ساير علوم روى فرضيه‌هايى كار مىكنند كه با پيشرفت و توسعه تجربه تحول پيدا مىكند ، ولى فلسفه روى بديهيات كار مىكند و نظر علمى ثابت نتيجه مىدهد و گواه اين سخن اين‌است كه در جاهايى كه مقدمات خود را از علوم مىگيرد ، مانند فلكيات و جواهر و اعراض و بحث‌هاى ديگر ، آن هم مانند علوم با تحول فرضيه‌ها متحول مىشود . نغزتر اين كه ، اين دانشمندان همين سخن را ( ماترياليسم ديالكتيك با تحول علم متحول است ) به عنوان يك نظر ثابت غيرمتحول ( بن بست رسيده ) به ما مىفروشند .

نكته 2

از بيانى كه در رابطه فلسفه با علوم گذشت استنتاج مىشود : 1 - علوم از راه اثبات وجود موضوع به طور كلى نيازمند به فلسفه مىباشند . 2 - نظر فلسفه با نظرهاى ساير علوم از راه اطلاق و تقييد - عموم و خصوص ، مختلف مىباشد . به اين معنا كه بحث مادى ، اثبات وجود مادى و نفى وجود مادى مىكند نه مطلق وجود ، زيرا كاوش هر علم در اطراف موضوع بحث خويش خواهد بود ، پس در صورتى كه موضوع آن مادى بوده باشد نفى و اثبات آن از ماده تجاوز ننموده و حق
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 30 | السيد محمدحسين الطباطبائي