مسائل علوم مىباشد كه از نتايج آنها استفاده كرده و مسئله انتزاع نمايد .
خاتمه مقاله
از بيان گذشته چند نكته زير روشن مىشود :
نكته 1
نظر به اين كه سنخ بحث فلسفى با سنخ بحثهاى علمى دو سنخ صددرصد مختلف مىباشد ، هيچگاه يك مسئله علمى از هيچ علم جزء بحث فلسفى نبوده در متن بحث فلسفى قرار نخواهد گرفت ، بلكه هرگونه بحث و كاوش فلسفى - الهى يا مادى - از بحثهاى علمى كنار مىباشد و به روش خاصى كه از بود و نبود سخن گويد بحث خواهد نمود و از اين جا بىپايگى يك رشته پندارهايى كه دامنگير دانشمندان فلسفه ماديت تحولى - ماترياليسم ديالكتيك - شده ، به خوبى روشن مىشود .
اين دانشمندان مىگويند فلسفه ماوراءالطبيعه و متافيزيك تنها به يك رشته مقدمات عقلى و پندارهاى ساده بىگواه متكى است درحالى كه روش ما به علم امروز - كه با حس و تجربه پيشرفته و همه روزه هزاران ارمغان كه گواه راستى آن است از كارخانههاى خود بيرون مىدهد - مستند مىباشد و اساساً به غير حس و تجربه اعتماد نكرده و از ماوراء ماده در كاوشهاى خود نشانى نمىبيند .
مىگويند فلسفه ماوراءالطبيعه به يك بنبستهايى مىرسد كه بحث را متوقف ساخته و سير علمى را مىميراند ! ولى فلسفه ما چون متكى به علم مىباشد با پيشرفت علم پيش مىرود !
پاسخ اين سخنان از بيان گذشته روشن است و در مقالات و فصول آينده به يارى خداى يگانه روشنتر خواهد شد . اين دانشمندان بايد بدانند كه بحث فلسفى اصولًا از بحث علمى جداست و ماترياليسم ديالكتيك آنان مانند متافيزيك ما در كنار علوم