مقالهء نهم : علت و معلول
در مقالههاى گذشته بيان نموديم در نخستين روز ، كه ما بهره از هستى يافته و چشم به روى اين جهان پر حادثه و انقلاب باز مىكنيم در سر آغاز همانا خود و كارهاى داخلى خود - علم و اراده و . . . - را مىيابيم . و همين كه نسبت ميان خود و كارهاى خود را سنجيديم ، از روى همين نظر از براى كارهاى ديگر كه به كارهاى ما مىمانند و در اختيار ما نيستند - معلومات حسى كه از راه حس پيش ما مىآيند - يك جوهر ديگر ، كه موضوع همان خواص و آثار بوده باشد اثبات مىنماييم . اين سياهى و سفيدى را كه مىبينيم و اين گرمى و سردى را كه حس مىكنيم اين مزه كه مىچشيم اين بوى كه مىبوييم و اين آواز كه مىشنويم از آن چيزى است كه اين خواص را دارد ، زيرا اين صفات مانند صفت علم و اراده من هستند كه بدون من نمىشوند ، پس دارنده اين خواص چيز ديگرى است جز من و كنار از من زيرا هيچكدام از آنها در اختيار من نيستند و از همينجا به وجود واقعيتى بيرون از خودمان معتقد مىشويم ( مقاله 2 و 5 ديده شود ) .
از همين جا شالوده قانون كلى علت و معلول ريخته شده و انسان حتم مىكند كه هرگز كار ، بىكننده نمىشود و هر معلولى علتى مىخواهد . پس از اين ، پيوسته به واسطه مشاهدههاى گوناگون كه از حوادث و پيش آمدها مىنمايد اين نظريه را